106برخوردند، مبادا آنان را بكشند؛ زيرا هدف از اين ايستادگى، اصلاح و اعتلاى ايمان است و نه انتقامگيرى و منازعۀ كينهتوزانه. 1
4 / پ : پايان واقعه و پيامدهاى آن
هجوم قريش، با قامتى از نفرت و عصبيّت در برابر مؤمنان صادق، نافرجام ماند و حملهها در قلوب مسلمانان مؤثّر نيفتاد؛ تا آنكه كفّار خود در آتشى كه افروخته بودند، گرفتار آمدند. توانشان از كف رفت؛ پا به فرار نهادند و يا به اسارت تن دادند؛ به لجاجت كسى را كشتند و يا خود كشته شدند.
تلخى پايان چنين واقعهاى از آن بود كه مكّىها و اشرافشان با نهايت آمادگى ممكن و شور جاهلانه، براى دَرهمشكستن نظام يكتاپرستى مصمّم بودند؛ ولى مؤمنان از اينكه در بنبست تجربۀ ايمان و زندگى، گرفتار خصمِ ستمگر شدهاند، اميدشان به صدق ايمانشان و قلبشان به هدايت پيامبرشان، نمودى ديگر يافته بود.
نمىتوانيم اصطلاح شكست يا پيروزى را در شرح پايان چنين واقعهاى به كار گيريم. مكّىها به زعم خود شكست خوردند؛ ولى تاريخ مىگويد كه محمّد صلى الله عليه و آله و ياران او به شكرانۀ الطاف الهى از اينكه صداى توحيد خاموش نشد، فرياد توحيد سر مىدادند و سجدۀ ذكر مىنمودند.
بدر اگر چه براى مورّخان، قوّالان قشرى، قُصّاص و مبلّغان به غلط جنگ ناميده شده - تا از خوى جنگجويى حكومتهاى مسلمان حمايت فرهنگى كنند - ولى در حقيقتِ اسلام، «بدر»، تلاشى براى خلاصى از بند اشرافيّت و جاهليّتِ آن روزگاران، و در نهايت تزكيۀ نفسِ خود از هوا و هوس زندگى و يافتن معنويّت و تحمّل و صبرى بود كه مىتوانست آنها را در بيابان سوزان، استوار نگه دارد و به خدا نزديك كند.
اين «رهايى» در سياق كلمات عارفان و عابدان قابل تعريف است. امّا در سياق