75فيروز آبادى در «المغانم المطابه فى معالم طابه» (ص 374)، مربد را به «كسر، ثمّ سكون، ثمّ باء موحّدۀ مفتوحه و دال مهمله» دانسته است؛ ولى گفتۀ قاضى عياض را ناديده نگرفته كه چون وى اصل آن را رَبَد دانسته، مربد را به فتح ميم و كسر باء خوانده است.
«مربد» بر وزن استر، محلّى بوده كه حيوانات اهلى را موقتاً در آن نگهدارى مىكردند و يا به گفتۀ ابنشهاب: شترخانى بود كه گاهى هم خرما در آن خشك مىكردند.
«دلائل النبوّه» بيهقى (فصل مسجدالرّسول) و قسطلانى «ارشاد السّارى بشرح صحيح البخارى» 1 و يا به نظرگاه حديث انسبن مالك: «محوّطهاى بودكه در آن چند درخت خرما و مقابرى از مشركان وجود داشت.»
و به تصريح الأصمعى: «المربد كلّ شيء حبست فيه الإبل أو الغنم».
ابنحجر عسقلانى 2 مىنويسد: «و آن زمين بنا به گفتۀ ابنشهاب به نقل از عروةبن الزبير كه مورد استناد امام بخارى (در صحيح، كتاب مناقبالأنصار، باب هجرة النّبى، حديث 3906) قرار گرفته، جزو اموال سهيل و سهل بن رافع بن عمرو بن النجّار بود؛ كه به علّت صغيرى و يتيمى، تحت كفالت و ولايت اسعد بن زاره زندگى مىكردند. 3ابنزباله گفته است: «دو جوان مذكور، تحت ولايت ابو ايّوب انصارى بودند».
و ابناسحاق در «السّيرة النّبويه» آنها را در حجر، «معاذبن عفراء» خوانده است. 4محمّد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله از سهيل و سهل يا قيّم و ولىّ آنها و يا طايفۀ «بنونجّار» خواستار معاملۀ مربد شد؛ تا در آنجا خانه و مسجد خود را بنا نهد. اين كار به تصريح بيهقى در «دلائل النّبوه» (ج 1، فصل مسجدالرّسول)، يا از طريق خريد بوده و يا در مقابل آن