504او نگهبانى از چادر پيامبر را به عهده داشت و دستوراتش را به انصار مدينه و مهاجران مكّه منتقل مىنمود.
سعد و انصارِ بنو عبد الأشهل در واقعۀ احد شركت كردند و عمرو بن معاذ را در اين نبرد از دست دادند. نظر به كثرت كشتهشدگان، پيامبر براى دلدارى انصار، به منازلشان شتافت و در نزد بنوعبدالأشهل بر فقدان عمرو بن معاذ و ديگر شهدا گريست. از آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود در شهادت حمزه عميقاً متأثّر و فرموده بود: «لكن حمزة لا بواكى لى...» 1از اينرو سعد و اسيد بسيار متأثّر شدند و طائفۀ خود را گفتند كه بر حمزه عموى پيامبر بگريند. 2در سال ششم، سعد در غزوۀ خندق شركت جست و در آستانۀ اين نبرد، نسبت به ترغيب يهوديان بنىقريظه به عدم نقض پيمانشان با مسلمانان جديّت فراوان نمود؛ ولى او و هيئت همراهش نتوانستند بنىقريظه را از پيمان با قريش منصرف نمايند و مانع اعلام فسخ پيمان همزيستى مسالمتآميز با مسلمانان از جانب يهوديان مزبور شوند.
بنى قريظه چنين باور داشت كه مسلمانان در اين نبرد شكست خورده، قريش قدرت را در مدينه به دست خواهد آورد. از اين رو پيمان خود را با مسلمانان شكستند و علىرغم مفاد آن، با قريشيان مكّى در سركوبى مسلمانان همپيمان شدند.
پس از نافرجامى تلاشهاى مسلمانان، غزوۀ خندق به نفع مسلمانان خاتمه يافت؛ ولى «سعد بن معاذ» بر اثر تير رهاشده از كمان «حِبّان بن قيس» يا «ابواساقه الحُبَشمى» يا «خفاجة بن عاصم» به شدّت مجروح و در خيمهاى كه برادرش در مسجد نبى برپا ساخته بود، بسترى شد. 3