467جحش» از نخستين گروندگان به اسلام به شمار مىرفت. او بر اثر تأكيد و پافشارى پيامبر صلى الله عليه و آله به عقد «زيد بن حارثه» پسر خواندۀ پيامبر درآمد. پيامبر با اين كار مىخواست بر رسم كهن عرب جاهلى كه اشرافزادگان نمىبايست با بردگان آزاد شده ازدواج كنند، خطّ بطلان كشد.
زينب در مراسم خواستگارى، پنداشته بود كه محمّد صلى الله عليه و آله خواستار اوست و از اين جهت با شوق و شعف خاص، اظهار رضايت نمود؛ ولى پس از آنكه از خواستۀ محمّد صلى الله عليه و آله و تقاضاى زيد آگاه شد، با كراهت با آن برخورد كرد؛ امّا اطاعت امر پيامبر را كه به صداقت دينش ايمان آورده بود، بر خود لازم مىدانست و عاقبت عقد با زيد را پذيرا شد. 1اين ازدواج با رضايت توأم با مصلحت، تا سال پنجم هجرى ادامه داشت و از لابلاى مستندات تاريخى مىتوان به سردى و عدم علاقۀ طرفين به يكديگر كه با بىاعتنائى زينب توأم بود، ره يافت.
در همين سال، فرزندخواندگى به عنوان يك سنّت ريشهدار عرب جاهلى كه داراى آثار حقوقى خاصّ همان نظام بود، قراردادى محترم و در عين حال مغاير با فطرت و طبيعت انسانى و فاقد آثار حقوقى ناشى از طبيعت انسانى اعلام شد و مُلغى گرديد.
در كنار چنين تلاشى از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله كه به سختى مىتوانست راه خود را در قبائل عرب بپيمايد، زيد از پيامبر خواستار طلاق زينب شد. تكرار چنين خواستهاى كه با مخالفتهاى پيامبر همراه بود، زندگى اين زوج را به پايانى سرد تبديل كرد. عاقبت، «زيد» زينب را كه رغبتى بدو نداشت، طلاق داد و زينب بنا به تقاضا و تمنّاى درونى و قديمى خود كه به ازدواج با محمّد صلى الله عليه و آله مىانديشيد، خواستار پيوند زناشويى با پيامبر گشت.
پس از پايان پيوند مذكور، محمّد صلى الله عليه و آله با زينب ازدواج كرد. اين ازدواج كه با الغاى فرزندخواندگى از يك سو و تأكيدهاى نظرى قرآن از سوى ديگر توأم شده بود، باعث