427ميان كتابهاى مشابه عربى استثنايى است. 1او از وضعيّت عمومى بناهاى بقيع در 1305ه .ق. اظهار تأسّف كرده كه مدّتهاست اين اماكن، مرمّت نشده و مقامات محلّى ترك و عرب از اقداماتى كه ايرانيان در اين خصوص به آن مصمّم بودند، ممانعت به عمل مىآوردند. نقل مىكند:
«عبدالحسين امينالتّجار شيرازى ساكن بمبئى» مىخواست مختصر مرمّتى در بقاع متبرّكه انجام دهد كه جز با پرداخت رشوههاى زياد (به اصطلاح آن زمان: تعارف!) ميسر نشد. حتى تلاشهاى وزير اعظم دولت ايران: امينالسّلطان جهت بازسازى بُقاع، بىنتيجه ماند. 2به هر حال در توصيف قبرستان از تعابيرى همچون: «عبرتانگيز» و «گورستان وحشتآميز» استفاده شده است؛ زيرا «اطرافش باغات نخليات بسيار و بساتين [وجود دارد] كه متّصل مىشود به احد و از يك طرف به قبا.» مىگويد:
«براى حصار بقيع دو در نصب نمودهاند؛ يكى محاذات بقعۀ متبرّكۀ ائمّه و غالباً مسدود است و ديگر به دروازدۀ شهر نزديك است. سنگ بقاع قبرستان بقيع و نيز ساير بُقاعِ اطراف مدينۀ مشرّفه را اين شخص به نظم درآورده است. در بالاى هر بقعه، اسم صاحب بقعه را منظوماً بر سنگ تراشيدهاند. بر سر در بقيع، قصيدهاى طولانى به زبان تُركى نوشتهاند كه به بيت آخر آن كه سال تعمير و نام سلطان و ناظم را معلوم مىكند، اكتفا مىشود:
شفيع أوله ساكه عزت بقاده و تاريخ
بقيع ايتدي معلّى بناى شه محمود
(سنة 1223) 3نايبالصّدر، بقعۀ ائمّۀ بقيع را در يك ضريح وصف مىكند و از آثارى كه بر ديوار