177چون ابولبابه در جمع بنىقريظه حضور يافت، يهوديان از مرد و زن و بچّه به گريه و زارى، او را تحت تأثير قرار دادند تا خواستههاى خود را به ايشان القا كنند.
نتيجۀ اين مباحثات آن شد كه ابولبابه به عدم فرمانبردارى يهوديان از محمد صلى الله عليه و آله رأى مثبت دهد. پس از اين اظهار نظر، ابولبابه متوجه خيانت و خطاى خود شد و گفت: قسم به خدا كه اوّلين قدم را هنوز برنداشته، فهميدم كه به خدا و رسول خدا خيانت كردهام.
بر اين اساس ابولبابه بىآنكه به حضور پيامبر باز گردد و شرح گفتگو را معروض دارد، يكسره و پريشان و پشيمان به سوى مسجد رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و گريه كنان مىگفت:
از اينجا نمىروم اگر خدا مرا نبخشد و توبهام را پذيرا نشود.
خبر واقعه را به پيامبر رساندند و ايشان فرمود:
اگر ابولُبابه به نزد من مىآمد برايش تقاضاى مغفرت مىكردم؛ ولى اكنون نمىتوانم، مگر امر خدا ابلاغ گردد.
امّسلمه گفته است: چون صبح شد، ديدم كه پيامبر مىخندد. علّت را پرسيدم، فرمود: توبۀ ابولبابه قبول شد. آيۀ مربوط به اين ماجرا از اين قرار است:
يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ . 1امّسلمه گفت: اجازت گرفتم تا خبر پذيرش توبه را به ابولبابه اعلام دارم؛ ولى ابولبابه پذيرا نشد و باور نداشت و گفت: تا پيامبر خود نگويد، از بستن نمىرهم.
و چون چنين شد، ستون مذكور را ستون توبه يا ابولُبابه شهرت دادند.»
على بن ابراهيم قمى در «تفسير القمى» 2 و شيخ طبرسى در «مجمع البيان»، و به