153مسلمانان در اين مورد به استناد مدارك دينى و اقوال صحابه گفتهاند:
«قبل از تهيّۀ منبر، پيامبر به تنۀ درخت خرمايى كه در بناى مسجد كار گذاشته شده بود، تكيه مىداده است. پس از ساختن منبر و ترك تنۀ درخت خرما، از آن درخت صدايى برخاست كه به ناله و شكوه تعبير شده است.» 1قاضى عياض در اين خصوص معتقد بود:
«واقعۀ نالۀ ستون مشهور است و اسنادى كه در بارۀ آن از شخصيّتهاى صديق دينى ثبت شده، به حدّ تواتر است و بيش از يكصد نفر از ياران پيامبر آن را بيان داشته و به ياد آوردهاند.» بدين لحاظ است كه نام آن تنۀ درخت را «حنّانه» گفتند؛ زيرا كه حنّانه در لغت از حُنيْن گرفته شده كه به معناى بانگ شتر مادهاى است كه از بچۀ خود جدا شود و يا نالۀ بچّهاى كه از مادر جدا گردد.
مولانا جلالالدّين محمد بلخى در «ديوان شمس تبريزى» 2 به استناد اين واقعه، وجود درك معنوى در درخت را قبول نموده و شاعرانه گفته است: بنواخت نور مصطفى آن استُن حنّانه را كمتر زچوبى نيستى، حنّانهشو، حنّانهشو
علاءالدين على متّقى در «كنزالعمال» (ج14، ص58)، گفتۀ ابىّ بن كعب را چنين ثبت كرده است:
«كان رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه[ وآله ] وسلّم - يصلّى إلى جذع إذا كان المسجد عريشاً و كان يخطب إلى ذلك الجذع، فقال الرجل من أصحابه:
هل لك أن تجعل لك شيئاً تقوم عليه يوم الجمعة حتّى يراك النّاس و