366يكى از راويان اين حادثۀ تاريخى، جابر انصارى، صحابى معروف و فرزند عبداللّٰه از شهداى احد است كه مىگويد: «استُصرخنا عَلىٰ قَتلاٰنا يٰومَ احد يَومَ حَفَر معاوية العين فوجدناهم رطاباً يتثنّون فأصاب المسحاة رجْلَ حمزة فطار منها الدّم» .
و در بعضى از اين روايات آمده است: «كأنّهم نُوَّم» ؛«شهدا را ديديم تر و تازه گويا به خواب عميقى فرو رفتهاند.»
دربارۀ عبداللّٰه يا عمرو بن جموح كه در يك قبر دفن شده بودند آمده است:
«فأميطت يده عَن جُرْحِهِ فانبعث الدم فردّت الى مكانها فسكن الدّم» ؛ «به هنگام شهادت، پيشانى او مجروح و دستش روى جراحت گذاشته شده و با همان وضع دفن گرديده بود، هنگام نبش قبر دستش را از روى جراحت برداشتند، خون سيلان كرد تا مجدداً دست را به روى پيشانى مجروح گذاشتند و خون قطع شد.»
هدف معاويه چه بود؟!
هدف معاويه از حفر اين قنات و جارى ساختن آن از كنار يا از داخل قبور شهدا، كه به دستور مستقيم وى انجام مىگرفت اين بود كه با انتقال اجساد شهدا به نقاط مختلف و محو آثار و قبور آنان، يك مشكل سياسى-اجتماعى را كه فكر او را دائماً به خود مشغول ساخته بود حل نمايد؛ زيرا علىرغم تبليغات فراوانى كه به نفع او و بر ضدّ اهل بيت، به ويژه بر ضدّ امير مؤمنان، على عليه السلام در سراسر كشور اسلامى انجام مىگرفت، سالانه هزاران زائر كه از نقاط مختلف وارد مدينه مىشدند، با حضور در كنار قبر حمزه و شهداى احد، صحنه جنگ احُدْ و جنايتهاى ابوسفيان و هند و شخص معاويه در به شهادت رسانيدن اين شهدا و مُثله كردن آنان و شكافتن سينۀ حمزه عليه السلام و جويدن جگر او و به طور كلّى برافراشتن پرچم جنگ بر ضدّ اسلام و قرآن به وسلۀ خاندان معاويه در اذهان زنده مىشد و همۀ جنايات آنان را تداعى مىكرد و اين وضع براى معاويه قابل تحمّل نبود و لذا تصميم گرفت اجساد اين شهدا را كه به عقيدۀ او پس از گذشت بيش ازچهلسال بجز يك مشت استخوان پوسيده از آنان باقى نيست، به دست بازماندگان خودِاين شهدا بهنقاط مختلف منتقل و پراكنده كند و اثر قبرها را محو سازد تااحد وجنگ آن در اثر عدم حضور