361ابن اسحاق اضافه مى كند كه چون صداى گريۀ اين بانوان از كنار مسجد«و مجلس عزا»به گوش رسول خدا رسيد، از منزل خود حركت كرد و به ميان آنها رفت و چنين فرمود: خدا بر شما رحمت كند كه با وجود خويش مرا يارى و مواسات نموديد به خانههاى خود برگرديد و
«اِرجعنَ يَرْحَمَكنَّ اللّٰه فَقد آسيتنّ بأنفسكنّ»
واقدى متوفاى 207 پس از نقل همان مطالب مىگويد: بر اساس همان مراسم رسم زنان مدينه، تا امروز چنين است كه اگر يكى از عزيزانشان از دنيا برود اول بر حمزه گريه و عزادارى مىكند سپس بر عزيز از دست رفتۀ خود
«فَهُنَّ الَى الْيَوم اذٰا مٰات الْمَيّت مِن الأنصار بَدَأ النّساء فَبَكَينَ عَلىٰ حَمزة ثُمَّ بَكَينَ عَلىٰ مَيِّتِهِنَّ» 1
رسول خدا چرا اندوهگين بود؟!
از آنچه ملاحظه كرديد، معلوم شد كه رسول خدا در شهادت عمويش به شدت متأثر و اندوهگين بود و لذا چون پيكر او را ديد با صداى بلند گريست و فرمود:
«لَنْ اصاب بِمِثلك أَبَداً» و به همراه عمهاش صفيه و دخترش فاطمه نيز گريست. دوست داشت بانوان هم بر وى گريه كنند و از گريه كنندگان تقدير و آنها را دعا نمود و به هنگام اقامه نماز بر پيكر او، گريۀ ممتد و زمزمه و در دل داشت.
پر واضح است كه اين حزن و اندوه شديد رسول خدا، نبود مگر به جهت فداكارى و ثبات قدم حمزه و اين گريه نبود مگر به جهت تلاش و جانفشانى عموى رسول خدا در اعلاء كلمۀ حق، همانگونه كه فرمود:
«كُنْتَ فَعُولاً بِالْخَيرات».
در واقع اندوه رسول خدا اندوه بر مصيبتى بود كه از فقدان يك مجاهد مخلص و مدافع شجاع بر اسلام وارد شده بود؛ زيرا رسول خدا نه در اثر عواطف شخصى و به انگيزۀ علاقه قومى بر كسى محزون مىگرديد و نه كسى را با اين انگيزهها به گريه تشويق مىنمود بلكه علاقه و دوستى او براى خدا و دورى و انزجارش هم براى خدا بود.
آرى، معيار اندوه رسول خدا بر حمزه، بر ارتباط حمزه با خدا بر مىگردد و حزن