351ابن ابى الحديد در اين باره مىگويد: «وَكاٰنَ حَمْزَةُ بْن عَبدِالمطّلب مغامراً غَشَمْشَماً لايَبْصُر امٰامَهُ» ؛ «حمزةبن عبدالمطّلب بسيار نترس و جسور بود و در جنگها پيش پاى خود را نمىديد.» سپس مىگويد: در جريان جنگ احد، جبربن مطعم به غلام خويش وحشى چنين گفت:
«وَيلَكَ انَّ عَلِياً قَتَلَ عَمّي طُعَيمَة و ...» ؛ «واى بر تو ! مىدانى كه على در جنگ بدر، عمويم«طعيمه را كشت و...» پس اگر در اين جنگ تو او را بكشى آزادت مىكنم و اگر محمد و يا حمزه را هم بكشى آزاد خواهى شد؛ زيرا بجز اين سه تن كسى با عموى من هم سنگ نيست.
وحشى پاسخ داد: اما محمد، يارانش دور او را مىگيرند و راهى بر او نيست و اما على به هنگام جنگ آن چنان چابك و فرزانه است كه بر كسى اجازۀ تحرك نمىدهد و اما حمزه چرا، زيرا او به هنگام جنگ آن چنان به خشم مىآيد كه زير پاى خود را نمىبيند! 1
جبير بن مطعم به وعدهاش وفا نمود و پس از مراجعت وحشى به مكه او را آزاد كرد.
2-و ديگر كسى كه وحشى را بر اين جنايت تشويق كرد و در به شهادت رسانيدن حمزه نقش اساسى داشت، هند همسر ابوسفيان بود.
او كه در چرب زبانى و زيبايى زبانزد مردم مكه بود 2 و از فتاكى و بىباكى وحشى و از پيمانش با جبير آگاهى داشت، با وى ملاقات نمود و بر انجام مأموريتى كه بر عهده گرفته بود تأكيد و ترغيب كرد و در مقابل قتل يكى از سه نفر كه جبير پيشنهاد داده بود، جايزۀ بزرگى را بر وى وعده داد. پاسخ وحشى به هند همان بود كه به جبير داده بود ولى در قتل حمزه او را اميدوار ساخت و لذا در طول راه هر وقت وحشى و هند به همديگر مىرسيدند هند او را با اين جمله خطاب مىكرد و بر تصميمش تشويق مىنمود:
«وَيهاً يٰا ابٰا دسمة اشْفِ وَ اسْتشْفِ» ؛ 3«به هوش باش اى ابا دستمه(كنيۀ وحشى است)تا دل ما را آرام و خودت را آزاد كنى.»