260
اولين انگيزه
يكى از علل اين تحريف و دگرگونى را، ابن اثير مورّخ و رجالشناس اهل سنت، چنين مىآورد:
عقيل در فصاحت، و بلاغت، طلاقت لسان، صراحت لهجه و حاضر جوابى سرآمد دوران بود و به نسابۀ عرب معروف و به انساب قبائل مختلف، بخصوص بر حسب و نسب قبيلۀ قريش و بنىاميه آشنايى كامل داشت و از گفتن معايب و نقاط ضعف و پيشينۀ سوء آنان در مجالس و محافل، خوددارى نمىكرد. گفتارش براى مخالفانش خطرناكتر از تير مسموم و زبانش برندهتر از شمشير بود و لذا سردمداران بنىاميه به عداوت و دشمنى با وى برخاستند و دربارۀ او مطالب بىاساس بهم بافتند و بجاى ذكر فضائل و نقاط قوت، دروغهاى زيادى در تضعيف و تحقير و درهم شكستن شخصيت او منتشر نمودند و تا آنجا از جادۀ انصاف بدور افتادند كه حتى عقيل بنىهاشم را به بُله و سفاهت متهم ساختند. 1
دوّمين انگيزه
در كنار انگيزۀ پيشين، عوامل ديگرى وجود دارد كه آنها دقيقتر و ظريفتر است؛ همان علل و انگيزههايى كه از شخصيت والاى كفيل و بزرگترين حامى رسول خدا صلى الله عليه و آله سيدالاباطح جناب ابوطالب، قيافۀ يك فرد مشرك و غير موحد ارائه نمود. انگيزههايى كه فرجامش شهادت امير مؤمنان عليه السلام و فرزندانش بود و كار را به آنجا رسانيد كه وصىّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و فرزندان او در نمازها مورد لعن قرار گرفتند!
آرى مجموع اين عوامل ايجاب نمود كه عقيل نيز مانند پدرش ابوطالب و برادرش على، امير مؤمنان عليه السلام در صف مظلومان تاريخ قرار گيرد و فضائل او نه تنها در ميان مخالفان وى بلكه به تدريج در ميان ارادتمندانش نيز به بوتۀ فراموشى سپرده شود و احياناً با مطالب ساختگى درآميزد و آشنايى با قيافۀ واقعى او را از طريق منابع خودى نيز غير