407دينى آنهاست.
قطبى 1پس از آن كه از چگونگى استقبال قايتباى و مشاركت علما و بزرگان مكه در آن سخن گفته است،مىنويسد:زمانى كه سلطان به سمت بيرونى باب السلام رسيد،پاى اسب او به عتبۀ در،گير كرده،اسب جهشى كرد و عمامه سلطان بر زمين افتاد.ابن فهد در اين باره مىنويسد: 2اين نوعى تأديب الهى بود كه به سلطان تفهيم كرد كه مىبايد از اسب پياده شده و مُحْرم و مكشوف الرأس وارد مسجد شد.سپس مىگويد:وى در طول اقامت خود،صدقات زيادى داد و چندان اموال بخشش كرد كه سابقه نداشت.
از قصّههاى لطيف مربوط به حج قايتباى آن است كه شيخ محب الدين طبرىِ مكى،امام حرم،در ميان مستقبلين او در خارج از مكه حضور نداشت.برخى از حسودان نزد سلطان بر ضد او سخن چينى كردند.سلطان نيز وى را سرزنش كرد.اما امام حرم پاسخ داد:من در بهترين بقعه،يعنى مسجد الحرام از شما استقبال كردم.قايتباى خوشحال شد.
پس از آن سلطان شنيد كه وى چيزى براى امامت حرم به عنوان وظيفه نمىگيرد؛به همين جهت گفت:من ماهانه صد دينار براى امامت تو قرار مىدهم.اما طبرى گفت:امامت من براى خداست و چيزى در ازاى آن نمىگيرم.چيزى نگذشت كه بدون آن كه سلطان به وى اذن برخاستن بدهد،برخاست و در حال رفتن گفت:السلام عليكم.باز كسانى در اينباره سلطان را بر ضد وى تحريض كردند و گفتند:مقصودش آيۀ ى سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ لاٰ نَبْتَغِي الْجٰاهِلِينَ (سورۀ قصص،آيۀ 55)بود.سلطان هيچ تحت تأثير قرار نگرفت و گفت:من در نخستين ملاقات،شير نيرومندى را برابر خودم حس كردم.زمانى كه سلطان به مصر بازگشت،دستور داد تا شيخ به عنوان رئيس و شيخ حرم و مفتى و صاحب مقام تدريس و حِسْبه تعيين شود.زمانى كه فرستادۀ سلطان به مكه رسيد و خواست فرامين را به او تسليم كند،به او گفتند:شيخ،نزد يكى از نانوايىهاى آخر خيابان آرد برده تا برايش نان بپزد.فرستاده شگفتزده شد و كنار خانۀ شيخ منتظر ماند تا بيايد،آنگاه فرامين را