389مىگويد:مردم مكه به نيكوكارى و مكارم اخلاق و دستگيرى از ضعفا و درماندگان و غريبنوازى موصوفند.اگر كسى بخواهد وليمهاى بدهد،اوّل به سراغ فقرايى كه براى عبادت در آن شهر مجاور شدهاند مىرود و با نهايت خوشى و مهربانى از آنان دعوت مىكند.اكثر اين مساكين در مقابل نانوايىها مىايستند و چون كسى نان مىخرد،به دنبالش راه مىافتند و او هم به هر كدام پاره نانى مىدهد و نااميد بر نمىگرداند،حتى اگر يك نان بيشتر هم نداشته باشد،ثلث يا نصف آن را با كمال رضا و رغبت بين آنان تقسيم مىكند.همچنين ابن بطوطه مىگويد،او ديده است كه كودكان يتيم در بازارها مىنشينند و هر كدام يك زنبيل بزرگ و يك زنبيل كوچك با خود دارند.اين زنبيلها را در مكه مكتل مىنامند.چون كسى به بازار مىآيد و مايحتاج خود را از قبيل گوشت و سبزى و حبوبات مىخرد،يكى از آن كودكان پيش مىآيد و اجناسى را كه او مىخرد گرفته، گوشت و سبزى را در زنبيل بزرگ و بقيه را در زنبيل كوچك مىگذارد و آن را به خانۀ وى مىرساند.خريدار هم پى كار خود براى طواف يا كار ديگر مىرود،و اتفاق نيفتاده است كه يكى از اين كودكان در رسانيدن اجناس به خانه خيانت كند.اين كودكان وظيفۀ خود را به بهترين وجه انجام مىدهند و در مقابل خدمت خود اجرتى مىگيرند. 1
اين جملۀ ابن بطوطه كه مىگويد«آن شخص براى طواف مىرود»ما را به كار روزانۀ آنان در مكه رهنمون مىسازد و آن اين كه مرد،پس از انجام كارش در بازار،به طواف مىرفت نه محل كارش،زيرا جامعۀ مكه،به طور غالب،با آنچه از حجاج به عنوان بخشش مىرسيد،يا درآمد حاصل از كارهاى عادى زندگى بود،مستغنى مىشد به طورى كه وقتى اين شرايط براى او فراهم مىآمد،نيازش را برآورده مىكرد و سپس او به طواف مىرفت.باور من اين است كه اگر روال عادى جز اين بود،ابن بطوطه اين چنين نمىنوشت و در مقابل مىنوشت كه آن شخص سپس دنبال كارش مىرفت.بسا گفته شود:اين گفتۀ ابن بطوطه كه«شخص به دنبال طواف يا حاجت ديگرى مىرود»، مورد دوم،اشاره به كار و شغل او باشد،اما من چنين تصوّرى ندارم؛زيرا كار كردن در