370زندانى مىشوند.
اين با تقدير كسى است [ خداوند] كه قهر او سبب مىشود تا از هر كسى بخواهد، حكومت را بگيرد. 1
ابوالقاسم تا سال 849 امير مكه بود.در اين مدت،سكه مىزد و نام خودش را هم بر آن حك مىكرد.در ربيع الاول همين سال برادرش بركات بر وى يورش برده،مكه را گرفت و چراكسه هم او را تأييد كردند و تا سال 851 حكومت كرد.
در ربيع الثانى سال ياد شده،فرمان جديدى از چراكسه داير بر تأييد شريف بركات به عنوان امير مكه صادر شد و وى ابوالقاسم را از مكه بيرون كرده،براى بار چهارم به امارت اين شهر رسيد.با تسلّط وى بر اين شهر آرامش به آن بازگشت و علما جايگاه خود را در مجلس او كه جاى رجال فضل و علم بود،به دست آوردند. 2
اندكى بعد سلطان جقمق از او دعوت كرد تا به مصر برود.وى در اوّل رمضان سال 851 به قاهره رسيد.سلطان براى ديدن او تا رميل آمد و در اكرام او بسيار كوشيد.علماى بسيارى در قاهره از او اجازۀ روايت گرفتند،چرا كه سند او،سندى عالى بود.وى هم به شمار فراوانى اجازۀ روايت داد.غازى به نقل از علامۀ سخاوى از اين سفر چنين ياد كرده است:قاهره براى استقبال بركات به لرزه درآمد و حتى زنان پردهنشين هم براى ديدن وى بيرون آمدند و روز باشكوه و شلوغى بود.تا آنجا كه مىگويد:من و قلقشندى و بقاعى و سنباطى از كسانى بوديم كه با او ديدار كرديم و با اجازۀ او از زين الدين عراقى و هيثمى،ده حديث از او شنيديم و ابوبركات ابن ظهيره هم با ما بود. 3
بركات چندين ماه را در قاهره سپرى كرد و پس از آن به مكه بازگشته در جمادى الاولاى سال 852 به مكه رسيد و در حالى كه مُحْرم به احرام عمره بود طواف كرده،در شب سعى را به جاى آورد و آنگاه به زاهر رفت و آنجا استراحت كرد.فردا صبح در يك