289امنيت و عدالت و رفق و كرامت و كمك به حجاج را رواج دهد،اما چيزى نگذشت كه رفتار بدى پيشه كرده،ماليات بر حجاج(مكوس)را برقرار كرد و در برخى از سنوات اموال حجاج را غارت مىكرد.سنجارى در تاريخش [ به نقل از ابن الفضل] مىگويد كه حكومت او از حدود يمن تا مدينه بود 1و سپاهش چندان عظيم كه همۀ اعراب اين نواحى از آن در وحشت به سر مىبردند.
من نمىدانم چطور محدودۀ حكومت او تا مدينه رسيد،آن هم بعد از آن كه شاهد دفاع امير مدينه از اين شهر بوديم،جز آن كه من بعيد نمىدانم،بعد از آن ماجراهايى كه گذشت،بار ديگر حملۀ به مدينه را از سر گرفته باشد و بر آن غلبه كرده باشد.
قتاده اوايل به نام عباسيان خطبه مىخواند،اما در روزگارى ديگر،كه به دنبال حوادثى كه اشاره شد روابطش با آنان قطع شد،تنها به نام ايوبيان خطبه مىخواند.به نظر من اگر عمرش طولانىتر مىشد،اعلان خلافت نموده به خود دعوت مىكرد.در اين باره كافى است به اين گفتۀ ابن خلدون توجه كنيم كه مىگويد:قتاده خود را سزاتر به خلافت مىديد.
قتاده همچنان حاكم بود تا آن كه توسط پسرش حسن كشته شد.داستان از اين قرار بود كه او لشكرى به فرماندهى برادر و پسرش حسن به مدينه فرستاد.زمانى كه لشكر به وادى فُرع 2رسيد برادر قتاده فرماندهان لشكر را جمع كرده به آنان گفت كه قتاده مريض است.وى از آنان خواست تا بر امارت با او پيمان ببندند.وقتى حسن بن قتاده خبر را شنيد،نزد عمويش رفته او را به قتل رساند.با رسيدن اين خبر به قتاده وى به انتقام برادرش،مصمم به قتل پسرش حسن شد.حسن خبر را دريافته،مخفيانه به مكه برگشت و به خانه رفت،در حالى كه قتاده مريض بود.وى پدر را خفه كرد و پس از اعلام مرگ او خود را امير آن ديار معرفى كرد.اين واقعه در سال 617 روى داد. 3