288
قتاده دست خالى به مكه بازگشت.وى در انديشۀ نفوذ بيشتر در قبيلۀ ثقيف برآمد.
به همين دليل [ در سال 613] لشكرى را به سوى طائف اعزام كرده،پس از كشتن مشايخ اين قبيله آنجا را به اشغال خود درآورد.در اين واقعه نامهاى تاريخى از پيامبر صلى الله عليه و آله به ثقيف كه نزد حمدان عوفى از شيوخ ثقيف نگهدارى مىشد،مفقود گرديد. 1
قتاده در حالى به مكه برگشت كه قبايل طائف و نواحى آن از وى اطاعت مىكردند.
كسى را هم به نيابت از خود در طائف گذاشت تا بر آن حكومت كند.همين طور برخى از بردگانش را براى تأمين امنيت در آنجا مستقر كرد.در واقعهاى كه رخ داد،برخى از شيوخ،اين نايب و بردگان را به يكى از مناطق اطراف طائف دعوت كردند،در حالى كه پيش از آن شمشيرهاى خود را در رملها مخفى كرده بودند.زمانى كه ميهمانان حاضر شدند و با احساس اطمينان نشستند،همگى آنان را كشتند. 2
از مسائل شگفت مربوط به قتاده آن است كه وى زمانى يك بادبزن سفيد كه از نخل تهيه شده و دو بيت شعر در آن با رشتههاى قرمز نخل بافته شده بود،براى صلاح الدين ايوبى هديه فرستاد.نمايندۀ قتاده به صلاح الدين گفت:شريف قتاده اين بادبزن را كه نه شما،نه پدرتان و نه جدتان مانند آن را نديدهايد،برايتان فرستاده است.صلاح الدين از اين هديۀ ناچيز رنجيد؛اما چيزى نگذشت كه اوضاع عوض شد،چرا كه نمايندۀ قتاده نظر او را به اين نكته جلب كرد كه اين بادبزن از نخلى كه در داخل مسجد النبى صلى الله عليه و آله است ساخته شده است.صلاح الدين اين دو بيت شعر را در آن خواند:
من از نخلى هستم كه در همسايگى قبرى است كه بارها از ديگر مردم برتر است.
سعادت قبرى شامل حالم شده است،آن گونه كه در خانۀ ابن ايوب،به بهترين نحو مورد پذيرايى قرار گرفتهام. 3
قتاده در سالهاى نخست امارت خود رفتار خوب و نام نيكى داشت.او توانست