286فرستاد و از او خواست تا به بغداد بيايد.اما قتاده احساس خطر كرده،حاضر به پذيرش درخواست خليفه نشد و در يك قصيده طولانى براى او فرستاد. 1
خليفه از آن اشعار خشمگين شده برايش نوشت:وقتى زمستان رفت و بهار آمد، لشكريانى به سوى شما خواهيم فرستاد كه نتوانيد مقابلشان بايستيد.در آن صورت شما را در حالى كه ذليل و تحقير شديد،از آنجا بيرون خواهيم كرد.
وقتى اين تهديد به قتاده رسيد،او خود را براى رويدادهاى سختى آماده كرده،به عموزادگانش از آل مهنا در مدينه پيغام داد و از آنان كمك خواست و قرابتشان را يادآور شد.
اى عموزادگان ما از آل موسى و جعفر و آل حسين! صبر شما در بارۀ ما چگونه خواهد بود؟
ما دو شاخۀ يك درخت هستيم.ما را رها نكنيد كه فنا دامن اين شاخهها را خواهد گرفت.
وقتى برادرى برادرش را براى خورده شدن آماده كند،اول از برادرش آغاز مىكنند و دوم از او. 2
بغداد در سال 610 تهديد خود را عملى كرده،سپاهى به مدينه فرستاد.آل مهنا همان گونه كه قتاده تصور مىكرد برابر مهاجمان ايستاده،آنان را به شكست كشاندند.
چيزى نگذشت كه بغداد به همين مقدار بسنده كرد و قدرت قتاده را پذيرفت.پس از آن باز خليفه در پى ايجاد روابط دوستانه برآمده،چندين قريه را به اقطاع به وى سپرد. 3
قتاده به استخفاف بغداد بسنده نكرد،بلكه اين رفتار را در بارۀ ديگران نيز اعمال كرد.ملك عيسى بن عادل ايوبى صاحب حلب در سال 611 براى حج آمد و اموال زيادى را در كارهاى خير صرف كرد.امير مدينه از او استقبال نموده او را در خانهاش اسكان داد