190در خلافت امين،داود بن عيسى امير مكه بود.وى پسرش سليمان را به نيابت از خود به مدينه فرستاد. 1
شمارى از مردم مدينه نامهاى مشتمل بر يك قصيدۀ بلند به داود بن عيسى نوشته از او خواستند به مدينه بيايد و آنجا را به عنوان مركز حكومت خود انتخاب كند.يكى از مكىها،برابر آن،قصيدهاى سروده مطالب آن را رد كرد و از فضايل و امتيازات مكه و اين كه آنجا مىبايد مركز باشد،سخن گفته است.يك نفر از جده،قصيدهاى عليه آن دو قصيده سروده به حكميت ميان آنان پرداخت.اين داستان در برخى از كتابهاى ادبى به تفصيل آمده است.من نقل آن را خوش ندانستم،چون تصورم بر اين است كه اين گزارش يك داستان جعلى است كه براى مفاخرۀ ميان دو شهر ساخته شده و صنعت شعرى در آنها به كار رفته است.من نيازى به اين قبيل مفاخره ميان دو شهر ندارم؛دو شهرى كه در همۀ عرصههاى زندگى،حتى بدون يك استثنا،عناصر مشترك دارند.
نداى خلع امين درمكه
داود حاكم مكه بود كه امين از او خواست عهدنامۀ ياد شده را كه هارون الرشيد در كعبه گذاشته و ميثاقى براى ولايت عهد او بود،براى وى بفرستد.داود از اين عهدشكنى خشمگين شده از مردم مكه خواست جايى اجتماع كنند.وقتى همه گرد آمدند خطابهاى ارائه كرد و كار امين را در نقض پيمان به آنان يادآور شد.آنان با وى همصدا شده خواستار خلع امين شدند.او گفت:شاهد باشيد كه من او را خلع كردم.به نام مأمون با من بيعت كنيد.آنان هم چنين كردند.اين خبر،مأمون را بسيار مسرور كرد و زمانى كه سپاهيانش بر امين پيروز شدند،او را همچنان در مقام حاكم حرمين ابقا كرد كه تا اواخر سال 199 حكومتش ادامه يافت. 2