76اين مساجد خيلى خرج شده است.
عصر روز دوشنبه،«نايب سفارت»ديدن و احوال پرسى از طرف جناب «صفاءالملك»مستشار«سفارت كبرى»آمد، خود جناب سفير كه جناب«پرنس ارفعالدوله»است، در«مصر»هستند، و«اسلامبول»نيستند.
فردا عصر كه سهشنبه باشد، وعده دادم، بازديد بروم به سفارتخانه، شب را جناب «حاجىابوالقاسم تاجر»وعده به شام كرده بودند، جمعى هم از تجار ايرانى دعوت كرده بودند، پسران مرحوم«حاجى ميرزا مهدى گونآبادى»كه«آقا جمال و آقا نورالدين» باشند، آمدند نزد حقير، آنها را هم با خودم بردم، مهمانى خوبى كرده و زحمت كشيده بود، ساعت سه صرف شام شده، مراجعت به منزل كردم.
سفارت ايران
روز ديگر عصرى رفتم به سفارت، عمارت خيلى مجلل خوب، اجزاء با ترتيب بسيار خوب، جناب جلالت مأب«حاجى ميرزا مصطفى خان صفاء الملك»مستشار سفارت، و«نايب اول»كه خيلى آدم معقول و نجيب و خوش سيما و تربيت شده و با غيرت و بااطلاع است [ را] ملاقات كردم، خيلى صحبت شد، كمكم در آخرهاى مجلس بينمان گرم شد، وقت برخاستن تا دم در مشايعت كرد و وعده دادند كه فردا را منزل حقير بيايند، چون به جهت عدم اطلاع، دلال ما را به كاروانسرا برده بودند، اگر چه خوب منزلى بود، ولى نخواستم كه آنجا بيايند، گفتم فردا به خوان والده، اطاق«حاجى ابوالقاسم آقا»، تشريف بياورند و فردا عصر چهار به غروب مانده آمدند، مدتى با هم صبحت كرديم، خيلى خيلى خوب آدم صحيحى است و از ناصيۀ 1 او آثار ترقى پيدا است، و ترقى خواهد كرد.
منزلمان خيلى [ بد] بود، صبحى«حاجى ملاحسين دلال»آمد، خيلى با او از بابت منزل جنگ كردم، فورى رفت و برگشت و گفت منزلى به چهار ليره كرايه كردم، با او