69عقاب است، چون هم خوف بر اتلاف مال و هم خوف تلف جان و هم از دست رفتن وظايف و عبادات يوميه فرضيه، و عدم تحصيل و تمكن طهارت همه را تا اينجا دارد، تا بعد از اين چه شود، به خصوص بر زنها كه حرام است قطعاً، و اگر طريق منحصر است، استطاعت نمىآيد مسلماً، تعجب دارم از كسانى كه يك دفعه آمدهاند، چه گونه دفعۀ ديگر هم ميل دارند كه از اين راه مشرف شوند، مگر مقصودشان صرف تماشا باشد، آن هم به زحمتها مقابله نمىكند. به خصوص كسانى كه در نمرههاى پست، در كشتى و ماشين مىنشينند.
ديروز عصرى رفتم به احوال پرسى جناب«آقا جمال الدين»و«جناب آقا نورالدين»پسرهاى مرحوم«حاجى ميرزا مهدى گونآبادى»- رحمه اللّٰه - ، در يك سوراخى تاريك و جائى مختصر بودند، ملامتشان كردم، جواب گفتند كه ما نابلد بوديم و تقصير از شماست كه شما نمىگوييد، چون ديدم بد نمىگويند، قرار گذاشتيم، بعد از اين در نمرۀ خوب، و منزل خوب پهلوى خودم براى آنها بليت بگيرم ان شاء اللّٰه.
شب يكشنبه تا نصف شب در بندر«بُلْغر»بوديم، اول ساعت دوازده حركت كرد، از دو به صبح مانده، باد وباران شديدى باريدن گرفت، كشتى حركتهاى خيلى سخت مىكرد، اما بدحالى نياورد و باد هم از پشت سر بود، چندان عيبى نداشت.
بغاز اسلامبول
ساعت دوازده كه اول ظهر بود، رسيديم دم بغاز 1«اسلامبول»، جلو دهنۀ اول، منارۀ برج مانند ديده مىشود، بعد از آن دو قلعه و سربازخانه كوچكى در دو طرف ساخته شده است، در دم دهنه و قدرى هم خارج دهنه، طرادههاى زياد ديديم، در هر يك سه نفر نشسته و مشغول صيد ماهى بودند، امروز چون باران مىآيد، و از اطراف درّه سيل وارد دريا مىشد، درنزديكِ كناره، آب گلآلود بود، گويا براى صيد ماهى بهتر بود كه طرادههاى بسيار از دم بندر، مشغول صيد ماهى بودند، ماهى مىگرفتند اما كوچك بود. دم«بغاز»به