219مىزد گفت: رجع رجع 1.
به محض اينكه [ گفت] رجع، به سه پارو قريبِ دويست ذرع از ما دور شد و هر چه فحش داديم، ابداً اعتنايى نكرده جواب نداده رفتند. چون شب ماهتاب بود خوب ديده شدند، اگر هم مىخواستيم آنها را بزنيم ممكن بود، ولى هم در شرعيت آن اشكال كردم و هم ترسيدم زد و خورد كه بشود زنها خيلى بترسند. به هر حال:
رسيده بود بلايى ولى به خير گذشت.
« حديثه»و«فلوجه»و«رمادى»همه شبيه به هم و يك قسم هستند.«رمادى»معدن قير است. قيرى كه به«بغداد»و«كربلا»و«نجف»مىرود، بلكه به بيشتر جاها همه از همين«رمادى»مىرود. كوره قيرپزى داشتند كه بيابان متعفن شده بود. به اين جهت در «رمادى»خيلى كم توقف كرديم، نيم ساعت بيشتر نمانديم.
در كربلاى معلّى
در«كربلاى معلى»حجاجى كه از«ينبع»آمده بودند، ديدم كه دسته آخرى آنها همان روز ورود ما وارد شده بودند، معلوم شد هيجده روز در«مدينه»توقف كرده بودند.
چندان شكايتى نداشتند. حضرات رفقا همه اظهار محبت كردند، به خصوص«جناب شريعتمدار آقاى حاجى شيخ على»كه كمال محبت و مهربانى و انواع دوستى و ملاطفت را فرمودند.
ديدار با علما
جناب«حجةالاسلام آقاى حاجى شيخ حسين ابن الشيخ»- رضوان اللّٰه عليه - روز دوم ورود و«حضرت مستطاب حجةالاسلام و المسلمين آقاى صدر»- دام ظله - روز سيم ورود ما ديدن فرمودند. حقيقتاً«جناب آقاى صدر»خيلى حكايت دارند و خيلى خوش حالت و صاحب اخلاق حميده هستند.