195معطّره، صداع 1 مىآورد. حكايت گل در«شام»، حكايت ديگر است، آب زياد و هوا و زمين مستعد، فصل هم فصل بهار مردم شام طبعاً متعيش، مثلاً كاسب آن سه از آفتاب دكان را باز مىكند و دو به غروب اكثر دكاكين بلكه همه بسته است و زن و مرد جوقه جوقه 2، در كنار خيابان آن كه نمونهاى از بهشت برين است و همه اهالى آن از حسن صورت، مثل غلمان و حورالعين هستند تفرج مىكنند.
هر سو خوبان شوخ، هر سو تركان شنگ
زنهاى آنها هم اگر چه سترى مىكنند اما برزخ بين مسلمان و فرنگى هستند، كم عصمت هستند.
گر مسلمانى همين است كه اينها دارند
آه اگر از پس امروز بود فردايى
اگر چه پارچه سياهى نازك بر صورت مىاندازند اما ماه را بسيار چه رقيق كجا مىتوان محجوب داشت؟
روز بيستم ماه صفر يك درشكه و يك ارابّه 4 باركش، به هيجده ليره تا«دير»كرايه كردم. نواب«اميرزاده خانم»هم از حقير خواهش كردند، براى آنها هم يك درشكه و يك