152آب او كم است و خوشگوار نيست، آن بزرگوار آب دهن مبارك در او انداخت، فورى آب او خوش طعم و زياد شد، دور نيست كه همان چاه اين باشد، زيرا كه خيلى چاه پر آب بزرگى و خوب آبى هم دارد، چاهى است و در او به قدر دو ذرع سنگ چين كرده و با گچ ساختهاند، يك درختى هم در كنار او هست كه برگ سبز داشت، چند خانوارى هم سكنى دارند، چون وقت نبود به تفصيل ملاحظه نكردم، محض تيمن و تبرك خود رفتم سر چاه، يك مشك آب صاف به ربع مجيدى خريدم.
خليصه
صبح قريب به آفتاب از اينجا حركت كرد و چهار به غروب مانده وارد خليصه 1شديم، هشت ساعت راه بود، اين جا آبادى معتبرى است، آبادتر از منزل قبل است، هندوانههاى خوب داشت، آب او از چاه بود، همه چيز هم در او يافت مىشد، حتى آشپزى داشت، مرغ و تخم مرغ خريديم، قند و شكر و ماهى بسيارى داشت، از آنجا دو ساعت به دسته مانده، حركت كرده، ساعت سه آمديم يك قلعه آباد معتبرى، يكى از مشايخ عرب آنجا سكنى دارد، بازارى دارد، و چاههاى بسيار كم گود، چون نزديك دريا است، اما آبش بدطعم است نخلستان هم دارد، در دامنه كوه هم با دوربينى ديدم نخلستان بسيارى بود، اسم شيخ«ابناعثم»است، تفنگ ته پر بسيارى مىفروشند و خوب تفنگهائى هم هست.
رابغ
ساعت نه حركت كرديم، شب را هم از جانب امير جار زدند كه امشب دزد بسيار است و نخوابيد، دريا هم نزديك شده است و معلوم مىشود، دو سه كشتى هم روى دريا ديده شد، يك ساعت به غروب رسيديم به«رابغ»كه در كنار دريا واقع است، و يك دهى بلكه قريه است، سربازخانهاى دارد كه محكمه است، دو عراده توپ در آنجا است، و از