103مىكردند، يعنى در رفتن غفلتاً يك مرتبه چوب بر مالها مىزدند و مردم مىافتادند، خنده مىكردند، امروز نمىكردند، با ما بهخصوص خوش سلوكى مىكردند و هر دقيقه تملق مىكردند.
عرفه
ظهر آمديم به«عرفه»، به جنب«وادى عرنه»، 1 نهار خورديم، در كنار راه دهى معتبر ديده شد، مىگفتند«اشمار»نام دارد و از حرم است، و منافع آن را شريف و والى مىبردند، در«عرفه»مكارىها«شيخ واحو»را واسطه كردند كه شفاعت آنها را بكند، شيخ آمد نزد حقير و به زبان خيلى خوب گفت: آقا از وقتى كه شما از خانه بيرون آمدهايد، آيا در«واپور»و غيره خيلى زحمت كشيدهايد؟ گفتم نه چندان، گفت پس آيه مباركه «لَمْ تَكُونُوا بٰالِغِيهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ» 2 درباره شما صادق نبود، اگر اين زحمت را نكشيده بوديد، چون مقصود از اين آيه مباركه وصول به حقيقت است و الا همه كس به«مكه»مىآيد.
گفتم: چنين است كه مىگويى، گفت پس چرا از مكارىها شكوه داريد؟
گفتم: «قَدْ وَعَظْتَ وَ أجْمَلْتَ وَ عَفَوْتُ عَنْهُم»، 3 خيلى اظهار تشكر كرد و گفت: شما خانوادۀ عفو و كرم هستيد.
چهار و نيم به غروب از«عرفات»سوار شده، باز مكارىها«شيخ محمّد»نامى ديگر را واسطه كرده بودند، قدرى او هم با حقير صحبت كرد، گفتم: خاطر جمع باشيد، و از آنها عفو كردم، و با حقير هم چندان بدسلوكى نشده، به اين هندىها چرا چنين مىكنيد؟
ورود به شهر مكه
به هر حال دو به غروب مانده، وارد به شهر شديم، رسيدن به خانه و افتادن و خوابيدن، چهار از شب گذشته بيدار شدم، نه مرده و نه زنده، خسته و نرم، به هرحال چون