97
زيارتخانۀ خدا
بحمداللّٰه كه از فضل خداداد
به طوف كعبه گشتم خرّم و شاد
دو چشمم گشت روشن از جمالش
به كام دل رسيدم از وصالش
چه محنتها كه در راهش كشيدم
چه زهر غم كه از بهرش چشيدم
مرا چون آمد آن پيكر در آغوش
ز شادى كردم از غمها فراموش
خداوندا چه سان شكرت گزارم
كدامين نعمتت را برشمارم
به صحراى عدم ناچيز بودم
نبودى نامى از بود و وجودم
تو دادى دولت نام و نشانم
نمودى از وجود،اعلاى شانم
بدادى چشم و گوش و فهم و گفتار
توانا كردى از كردار و رفتار
برى كردى ز بند هر شكستم
بدادى قوّت اندر پا و دستم
ز بهر زندگانى در جهانم
بدادى قُوت و قوّت زآب و نانم
نكردى كم زمانى روزى من
نمودى ره سوى فيروزى من
به حسن اعتقاد اندر ره دين
ثباتى داديَم از روى تمكين
ز دست ظالمانم وارهاندى
به امن آباد شهر خود رساندى
حريم كعبه كردى منزل من
برآوردى مُرادات دل من
بدادى در حرم عيش و حضورم
فزودى دم به دم اندر سرورم
طمع دارم كه از روى عنايت
ز بنده وانگيرى اين هدايت