152
قصيدۀ تحفة الحرمين و تفاحة الثقلين
مطلع اول
صبح خيزان بين به صدر كعبه مهمان آمده
جان عالم ديده و در عالم جان آمده
آستان خاص سلطان السلاطين داده بوس
پس به بار عام پيش صفّه مهمان آمده
كعبه بر كرده عربوار آتشى كز نور آن
شب روان در راهْ منزل منزل آسان آمده
كعبه استقبالشان فرموده هم در باديه
پس همه ره با همه لبيّك گويان آمده
شب روان چون كرمِ شبتابند صحرايى همه
خفتگان چون كرم قَز زنده بزندان آمده
كعبه بر خوانى نشانده فاقهزدگان را بناز
كز نياز آنجا سليمان مورِ آن خوان آمده
بر سر آن خوان عزّت نسرِ طائر دان مگس
بلكه پرّ جبرئيل آنجا مگسران آمده
از براى خوان كعبه ماه در ماهى دوبار
گاه سيمين نان و گه زرين نمكدان آمده
رُسته دندان نياز آنجا و پير هشت خلد
از بن دندان طفيل هفت مردان آمده
پيشْ دندان از در سلطان به دست خاصگان
دوستگانى سر به مهرِ خاص سلطان آمده