144
سر حد باديهست روان پاش بر سرش
ترياقِ روح كُن ز سموم معطرش
نام زَميست كعبه مگر ناف مشك شد
كاندر سموم كرد اثر مشك اذفرش
گوگرد سرخ و مشك سيه خاك و باد اوست
باد بهشت زاده ز خاك مطهّرش
خون ريز بىديت مشمر باديه كه هست
عمر دوباره در سفر روح پرورش
در باديه ز شمۀ قدسى عجب مدار
گر بر دمد ز بيخ زقّوم آب كوثرش
از سبزه و ز پرّ ملايك به هر دو گام
مُدْهامتان دو بسته دو بستان اخضرش
درياى خشك ديدهاى و كشتيى روان
هان باديه نگه كن و هان ناقه بنگرش
درياى پر عجابت و ز اعراب موج زن
از حلّهها جزيره و از مكه معبرش
و آن كشتى دوندهتر از بادبان چرخ
خوشگامتر ز زورق مه چار لنگرش
لنگر شكوه باد كند دفع پس چرا
در چار لنگرست روان باد صرصرش
جوزا سوار ديده نه اى بر بنات نعش
ناقه نگر كژاوه بهم جفته از برش
پشت بنات نعش و دو پيكر سوار او
ماه دگر سوار شده بر دو پيكرش