129
شام ترا صبح سعادت دميد
بر تو مبارك بود اين صبح عيد 1
عاشر ذى الحجه به آن رهنمون
شد كه ز احرام حج آيى برون
اى كه به ميقات گذارت فتاد
دولت احرام ترا دست داد
رمى ادا ساخته و ذبح و حلق
وز گرو منع برون كرده دلق 2
از كرم خالق اكبر تراست
گشته وقوفين ميسّر تراست
برده سوى مقصد و مقصود راه
آمده محرم به حريم اله
خيز و ببين صحن و منا روز نحر
دم به دم از خونِ فدا گشته بحر
حمد و ثناى احد ذوالجلال
ورد زبان ساز چو دارى مجال
در رهش از روى ارادت دراى
سوى حريم حرم او گراى
بين كه چسان جمله خلايق ز دل
كرده برون قيد علايق ز دل
از سر تعجيل و ره اضطراب
سوى حرم آمده با صد شتاب
جمله در اطراف حرم گشته جمع
پر زده پروانه صفت گرد شمع
در هوس قامت دلجوى او
طوف كنان گرد سر كوى او
مردم آفاق ز بلغار و روس
جمله شده ناظر آن نوعروس
كرده يكى بوم و بر روى طى
وان دگرى آمده از مُلك رى
وين دگر از غايت مغرب زمين
وان دگرى آمده ز اقصاى چين
و آن دگرى سوده قدم چند سال
تا كه رسيده به حريم وصال
قطع بيابان و مراحل بسى
طىّ به وادىّ و منازل بسى
كرده ولى بخت ندادست دست
در قدح يأس فتادست مست
مانده به بيغولۀ حرمان اسير
گشته اسير ستم چرخ پير
ناوك هجران به جگر خورده است
راه به راه طلبش بُرده است