122
به سوىمنىٰ
بار فرو گير كه در تنْ عناست
ناقه بخسپان 1كه زمينِ مناست
صبر نما امشب و فردا دگر
تازه كن از آب،شتر را جگر
هست فرو آمدن قافله
از پى تيمار خود و راحله
تقويتى كن بدن از روز پيش
روز دگر كس نكند فكر خويش
ترويه آخر شد و شب در رسيد
2
خازن صبحست كه دارد كليد
قد طَلَع الصُّبح وهبَّ الشمال
اقترب الوقت الى ذى الجلال 3
بار ببنديد كه فرصت نماند
تيز برانيد كه مهلت نماند
خلق همه راحله را كرده تيز
همچو سپاهى كه فتد در گريز
اين عرفاتست كه بُوَد كوى حق
هست گريز همه بر سوى حق
فرسخى از كوى منا پيشتر
مزدلفه روى نمايد دگر
عرض وى از سينۀ حجاج بيش
هر كه درو مشتغل كار خويش
يك طرفش بين ز قوافل خيام
دوخته در كسوت مصرى تمام
محمل پرداخته با زيب و فرّ
بر سرش افراخته چتر قمر
يك طرفش مجمع شامى تمام
زينتشان ز اطلس و ديباى شام
محمل مشكين دگر در ميان
بر سرش از صفحۀ خور سايبان
از پى هر قافله حوضى دگر
ز آب حيات آمده سر تا به سر
ريگ مپندار به ظاهر در آن
كآب حياتست و جواهر در آن