115
گر نشود ناظر ديدار تو
روى نهد بر در و ديوار تو
اين در معشوق حقيقيست هان
تا نَنَهى پاى جسارت در آن
شرط ره اين است كه بىشست و شو
روى توجه نَنَهى سوى او
غسل كن آنگاه به سويش گراى
پاى نه و از دگران بر سراى
آنچه نه پاكست از او پاك شو
بر در او با دل صد چاك شو 1
طرف ردا در كن از دوشِ راست
كين و رمل 2هر دو نخستى رواست
نيست به جز اين روش اضطباع 3
جلوه نما بر صفت هر شجاع
جرأت و اظهار تجلّد نكوست
خاصه به شغلى كه بود بهر دوست
پيش رو و كعبه گذار از يسار
جانب دل را به سوى دل سپار
از پى تقبيل حَجَر پيش رو
با دل خاشع جگر ريش رو
يك دو قدم سوى يسار از حَجَر
جانب ديوار حرم كن نظر
گشت يكى دوره ز طوفت تمام
پس ز پى دورۀ ثانى خرام
چون به سوى نقطه رسيدى دگر
بار دگر بوسه بزن بر حجر
ور نه به تعظيم بران دست نه
بوسهگه تو سر دست تو به 4
خيز و در اين دايره در كار باش
گرد همين نقطه چو پرگار باش
هفت خط دايره چون نقش بست
روى به مركز نه و بگشاى دست