103
ندارم از عبادت هيچ حيله
كه آن را نزد حق سازم وسيله
بدين جرم و گنه كارى نيارم
كه سوى حضرت حق روى آرم
تويى چون از طريق لطف و احسان
ملاذ و ملجأ ارباب عصيان
به رحمت چون پناه امت آيى
شفيع عاصيان انس و جانى
بگيرم از ره لطف و كرم دست
كه گشتم از گنه چون خاك ره پست
اگر نبود تو را پرواى بنده
به روز واپسين پس واى بنده
به لطفت اين بود دايم اميدم
كه سازى از شفاعت روسفيدم
به حق آل و اصحاب كرامت
به قدر جاه و عز و احترامت
كز اين بيچاره مسكين ابتر
عنايت كم مكن در روز محشر
چو عرض اين مديحت شد ميسّر
از اين پس رو به سوى قبله آور
برآور هر دو دست خود به زارى
بگوى از روى عجز و خاكسارى
كه يا رب از طريق لطف و احسان
به حضرت گفتهاى در نصّ قرآن
كه گر امت كند از روى افساد
به ظلم و معصيت بر خويش بيداد
به سويت چون كه روى خويش آرند
تو را چشم شفيع خويش دارند
به توبه باز گردند از گناهان
شوند از كردههاى خود پشيمان
اگر چه غرقۀ بحر گناهند
ز من عفو گناه خويش خواهند
تو نيز از من ز روى لطف و احسان
بجويى مغفرت از بهر ايشان
ز من از لطف خود اين توبه بپذير
مگيرم از كرم بر جرم و تقصير
شفيع بنده كن او را به محشر
ز تعذيب من بيچاره بگذر
چو گشتى از دعا فارغ در آنجا
توجه كن به سوى قبر زهرا
در آنجا در پس ابلاغ تسليم
رسان عرض نياز خود به تقديم
نياز خود چو كردى عرضه اى يار
ز صدق دل به سوى روضه رو آر
دو ركعت سنتى آنجا ادا كن
از آن پس دست بردار و دعا كن