102
پس آنگه از سر تعظيم و اجلال
به سوى روضه آور روى اقبال
دو ركعت سنت اى يار نكوكار
ز روى دل در آن محراب بگزار
ز بعد آن از آن محراب انور
توجه سوى وجه حضرت آور
به قلب خاشع آن نزديك شبّاك
توجه كن به سويش از دل پاك
به صد عجز و نياز و خاكسارى
همى كن حال خود را عرضه دارى
به هر گه مىكنى بر وى سلامى
رسان گر باشدت از كس پيامى
در ابلاغ تحيّت جهد بنماى
به هر نوعى كه بتوانيش بستاى
پس از عرض تحيّت اى نكوكار
شهادت را به نزدش عرضه مىدار
بگو دارم شهادت از دل و جان
كه هستى تو رسول جمله خَلقان
به جهد خود ادا كردى رسالت
نورزيدى در امر آن كسالت
رسانيدى به خاص و عام آن را
ادا كردى به وجه تام آن را
جهاد اصغر و اكبر نمودى
دمى خالى از اين هر دو نبودى
عبادت كردهاى حق را بدانسان
كه مثل آن عبادت هيچ نتوان
به عالم از طريق لطف و رحمت
نكردى كم نصيحت را ز امت
هر آنچه بر تو واجب بود كردى
هر آنچه حق تو را فرمود كردى
جزاى خيرت از حق باد حاصل
شوى با هر چه كام توست واصل
ز بعد عرض تسليم و شهادت
بگو از حال خويش اى باسعادت
كه اين مسكين سرگردان بىدل
نكرده از عبادت هيچ حاصل
مرا سرمايۀ عمر گرانى
شده صرف ره عصيان تمامى
من از پا تا به سر غرق گناهم
ز فعل ناخوش خود رو سياهم
دليرى كردهام در جرم و عصيان
ز من صادر شده عصيان فراوان
ز بار معصيت پشتم خميده
كسى چون من گنهكارى نديده
نكردم از عمل در دهر كارى
كزان بتوان گرفتن اعتبارى