95از فخامت و شيوايى اين روايات،گواهى مىدهد كه هيچ ساختار و مضمونى نمىتواند با قرآن برابرى كند و ناگزير ساقط خواهد بود.
ب)مقايسهى مضامين احاديث تحريف نما در مصادر شيعه و اهل سنت
با مقايسهى مضامين احاديث تحريف نما در منابع فريقين،تفاوتهاى جوهرى آنها شناخته و پاسخهاى دانشمندان هر دو گروه بهتر درك مىشود.پيش از اين گفتيم كه گروه زيادى از دانشمندان اهل سنت،با شناخت مصادر هر دو فريق و مقايسهى پاسخهاى آنان،با انصاف داورى مىكنند؛آنان ساحت قدسى قرآن و دامن تمام مذاهب را از خرافهى تحريف پاك مىدانند؛ولى گروهى ديگر كه اساسا از انديشههاى وهابيگرى متأثرند،با چشمپوشى از احاديث تحريف نما در مقام اهل سنت و پاسخهاى متقن اساطين اماميه،بىمهابا افترا مىبندند و با داورىهاى غير عادلانهى خود، مىكوشند چهرهى شيعه را مخدوش سازند.به طور نمونه دكتر ناصر بن على القفارى،كه از اين فرقه است،چنين داورى مىكند:
هرگاه سخن از احاديث تحريف در مصادر شيعه به ميان آيد،آنان وجود اين اخبار را با اخبارى كه در مصادر اهل سنت است توجيه مىكنند؛ليكن اين مقايسه بىمورد است؛چرا كه اخبار اهل سنت از باب نسخ آيات است و اين نسخ از ناحيهى خداست كه مىفرمايد: مٰا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا ؛«هيچ آيهاى را نسخ نكرديم،يا به فراموشى نبرديم،جز آن كه بهتر از آن يا مانند آن را آورديم.»ولى اخبار شيعه از باب تحريف است و از ناحيهى بشر؛و فاصلهى زيادى بين اين دو هست...چگونه مىتوان نسخ را مانند قول به تحريف دانست!اين بيراههاى آشكار و نقشهاى فريبنده است. 1
قضاوت درست در مورد اين داورى و مانند آن و نيز رفع اتهام از شيعه در گرو بيان احاديث تحريف نما در مصادر اهل سنت،و بررسى مضامين آنهاست.