109خفاجى نيز در كتاب نسيم الرياض مىگويد:
اين حديث با سندهاى زياد نقل شده و اين نشان مىدهد كه اين ماجرا بىريشه نيست.ما از سه طريق اين حديث را آورديم كه در ميان اين طرق سند صحيح نيز يافت مىشود. 1
ابن حجر نيز بر همين باور است.وى مىنويسد:
...هر چند كثرت طرق اين حديث حكايت از اصل اين ماجرا دارد،...بايد محتواى آن تأويل شود...و نمىتوان به ظاهر اين احاديث ملتزم شد؛چون محال است پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله عمدا يا سهوا چيزى را كه از قرآن نيست و با توحيد مغاير است به آن بيفزايد.دانشمندان در اينباره توجيههاى گوناگونى كردهاند.... 2
سپس ابن حجر توجيههاى دانشمندان را دربارهى اين احاديث نقل مىكند؛غافل از اين كه اين توجيهها هيچ مشكلى را حل نمىكنند. 3
ظاهر كلام ابن تيميه نيز،پذيرش اين افسانه است؛در آنجا كه مىنويسد:
...معناى نسخ در اين كلام خدا: فَيَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا يُلْقِي الشَّيْطٰانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللّٰهُ آيٰاتِهِ... 4رفع مطالبى است كه شيطان القا كرده نه رفع آنچه خداوند تشريع كرده است. 5
به نظر ما توجيههاى اهل سنت هيچ مشكلى را حل نمىكند و چارهى اصلى در طرد و اسقاط اين حديث و مانند آن است؛چون صحت سند هرگز مجوز صحت متن نيست.