445فاكهى فصلى براى حكام قريش و واليان آنها در قرن اول و دوم اختصاص داده است و اشارتى به حدود عمرانى مكه دارد.به حل اين مسأله پرداخته كه چگونه در دورانهاى كهن، خانههاى مكه از چاهى كه نزديك مسجد بالاى مكه است تجاوز نمىكرده و آخرين خانهها در كنار سد بزرگ بوده است.
ذكر ريختن سنگريزه بر سطح مسجد الحرام و برگرفتن سنگريزه از آن
عبد الجبار بن علاء گفت كه عطاء گفته است:كراهت دارد كه سنگريزههاى بيرون حرم را در مسجد الحرام به كار برند.مزنى مىگفت روزى از مسجد الحرام بيرون آمدم چند سنگريزه از آنجا در آستينم بود،با خود گفتم كه حتما بايد آنها را سر جايشان بازگردانم.مجاهد گويد كه مسجد الحرام در هر سال با مبلغ چهارصد هزار دينار سنگريزى مىشد و اين كار ادامه داشت تا شورش اسماعيل بن يوسف الطالبى در سال 251،كه اين رسم چندى منقطع شد تا سال 256 كه بشر خادم آمد و بر آن سنگريزه ريخت.در سال 262 سيلى عظيم آمد و زمين از سنگريزه شسته شد.محمد بن احمد بن سهل اللطفى چند شتر داشت آنها را به محلى موسوم به على فرستاد و ريگها به مسجد كشيد و آن ريگها كه امروز هست،همان است.
منارههايى كه بر سر كوههاى مكه بود
مردم مكه در زمانهاى گذشته بر سر كوهها اذان نمىگفتند،اذانشان فقط در مسجد الحرام بود.بنابراين كسانى كه در اطراف مكه مىزيستند و دور از مسجد الحرام بودند، بانگ اذان را نمىشنيدند و نمازشان فوت مىشد.در زمان هارون الرشيد،عبد الله بن مالك و كسانى نظير او به مكه آمدند و چون بانگ اذان نشنيدند نمازشان فوت گرديد.پس مقرر شد كه بر فراز كوههاى اطراف،منارههايى بسازند تا همۀ كسانى هم كه در كوهها و درهها زندگى مىكنند بانگ اذان را بشنوند.براى مؤذنان هم راتبهاى معين شد.از اين منارهها يكى منارۀ عبد الله بن مالك الخزاعى بود،درست بر قلۀ كوه ابو قبيس و مشرف بر مسجد الحرام.منارۀ ديگرى در محاذات آن است مشرف بر اجياد،و منارهاى پهلوى منارهاى كه بر قلّه است.و ديگرى در پايين آن.اينها چهار منارهاند.عبد الله بن مالك را منارۀ ديگرى است بر كوه مرازم،