260مواقعى كه از مخاطبان نامه مىخواهد از خدا و پيامبرش اطاعت كنند و به اسلام گردن نهند.
نامههاى نوع نخست هرگز به معناى اين نيست كه حدودى كه معين شده حدّ نهايى است.
زيرا منطق امور مقتضى است كه رسول خدا را چنين حقى هست كه نامههاى ديگرى بنويسد و بر شروط بيفزايد يا امتيازات ديگرى اعطا كند ولى كمتر مشاهده مىشود كه شمار نامههايى كه به يك قبيله فرستاده از يك نامه تجاوز كرده باشد.
اوضاع قبايل حجاز با ديگر قبايل متفاوت است.زيرا قبايل حجاز به مدينه مركز رسول اللّه و اسلام نزديكتر بودند و تأثرشان از تدابير و اعمال آن حضرت بيشتر.بخصوص در سالهاى نخستين هجرت كه قريش نفوذ زيادى بر قبايل حجاز داشتند و اين نفوذ در برابر توسعۀ اسلام به مثابۀ سدى بود.چون در اين سالهاى آغازين همۀ همّ رسول خدا غلبه بر قريش و جلب آنها به اسلام و برداشتن آن سدها بود،برخى تسهيلات قائل مىشد تا قبايل را به اسلام بكشاند و از زير نفوذ قريش خارج سازد.
شماره نامههايى كه به قبايل حجاز نوشته در مقايسه با نامههايى كه به مردم يمن يا اهالى مشرق جزيرة العرب نوشته كمتر است.ولى در خور ملاحظه است كه مردم يمن از روى ميل و به خواست خود به اسلام گردن نهادند و پيامبر-ص-لشكرى به يمن نفرستاد كه در آنجا اقامت كند پس احكام پيامبر-ص-هم در آنجا با تسهيلات بيشترى همراه بود.
اكنون به بيان احكامى كه خاص مردم حجاز است مىپردازيم آنگاه به احكامى كه بقيۀ عشاير هم در آنها شريك بودند:
دستۀ اول،نامههايى است كه پيامبر به افراد معين يا به افراد و عشاير آنها يا به عشاير نوشته.از اين نامهها آنچه به افراد فرستاده شده بيشتر اقطاعات شخصى است؛يعنى متعلق به نظام مالى است نه نظام ادارى.از اين رو موضوع بحث فعلى ما نيستند.شمار نسبتا زيادى از نامهها كه به افراد فرستاده شده متضمن احكام ادارى است و محتمل است كه هر چند نامه خطاب به يك نفر است همه ياران و پيروان او را در نظر داشته باشد،هر چند صريحا به اين امر اشارتى نرفته باشد.
دستۀ دوم نامههايى است كه به افراد و عشيرههايشان فرستاده شده و ما نمىدانيم كه اين افراد در ميان عشيرههاى خود رياست و سرورى داشتهاند يا آن كه پيامبر-ص-آنها را برگزيده تا در آن مقامها منصوب كند.در هر حال اين گونه نامهها دليل بر اين است كه پيامبر