230آمده باشد.رسول خدا-ص-آن نظامات را باقى گذاشت و ادارۀ شهر را به دست رجال پيشين آن سپرد.ولى تطور احوال پس از ظهور اسلام با نقائص و كمبودهاى نظامات متداول مواجه شد.بويژه حج با وجود تزايد شمار حجاج به سبب انتشار اسلام،زمانش جدا كوتاه بود.بنابراين سازمان متعلق به حج فعاليتش منحصر به زمان حج مىشد.پس در كنار سازمان ادارى حج، بعد از فتح اسلامى،سازمان تازهاى به وجود آمد كه مقتضى موقعيت و تحولات تازه بود.
ترديدى نيست كه تقسيمات ادارى در درجه اول تحت تأثير اوضاع جغرافيايى است كه اين تقسيمات را مشخص مىكند و به هر يك رنگ و حال و هواى خود را مىدهد.ولى عوامل ديگرى هم در به وجود آمدن تقسيمات ادارى مؤثر افتادهاند؛از آن جمله احوال سياسى و اجتماعى و امور نظامى و امنيتى است.اين عوامل آنچنان نيرومند بودند كه مسلمانان را واداشتند كه تنها به مراعات عوامل جغرافيايى بسنده نكنند.پس تقسيم اقليم را به منطقۀ تهامه و غور و حجاز و نجد مراعات ننمودند.همچنانكه پيش از اسلام در آنجا جز شهرها و قريهها و دارهها و قبايلى كه براى هر يك از آنها منطقۀ محدودى بود،وجود نداشت كه مراعات و ابقاى آنها دشوار نمايد.
اساس كلى سازمان ادارى در حجاز،به عهد پيامبر باز مىگردد.پس از هجرت توانست به صورت دولتى درآيد با سازمانهاى خاص خود كه منبعث باشد از اهداف اسلام و نيز موقعيتى كه پيامبر را احاطه كرده بود.اين دولت در آغاز كار منحصر به مدينه بود.سپس به تدريج سلطۀ آن به مناطق مجاور امتداد يافت.تا آنجا كه مكه را هم دربرگرفت.سپس تمام بلاد حجاز و بيشتر اقاليم جزيرة العرب را.معلوم است كه انتشار و گسترش دولت اسلامى در اين بلاد همراه انتشار دين اسلام بوده است و در بيشتر مناطق به گونهاى مسالمتآميز بود،و از طريق تنظيم موافقتنامهها و عقد پيمانها با قبايل و رؤساى آنها.اينان بر طبق آن معاهده نامهها،پيوستن به دولت اسلامى را گردن مىنهادند.از مطالعۀ متن آن معاهدهنامهها برمىآيد كه پيامبر در درجۀ اول به نشر اسلام و سلطۀ دولتى آن توجه داشته است.از اين رو اهتمام بسيارى به تحميل سازمانهاى پيچيدۀ ادارى يا به تحميل يك سياست نيرومند كه به تبديل اساسى در اوضاع موجود منجر شود،اهتمام نمىورزيد.علاوه بر اين به هنگام ظهور اسلام در حجاز يك سازمان سياسى برتر يا دولتى كه سلطۀ همه جانبه داشته باشد وجود نداشت؛به عبارت ديگر براى هر يك از قبايل و عشاير و قريهها دولتى بود قائم به خود كه در