210مسيل از راه به قدر يك پرتاب تير بود.عبد اللّه بن عمر در كنار يكى از آن درختان كه به راه نزديكتر و از همه بلندتر بود نماز گزارد.
سمهودى گويد:هرشى امروز راه حاجيان مدينه است.به هنگام حركت،هرشا در جانب چپ آنهاست.زيرا آنها در خبت سير مىكنند و ودّان پايينتر از آن است و پس از آن رابغ است.آنجا در قديم محل تلاقى دو راه بود كه هر كس از هر راه به همان موضع مىرسيد كه آن ديگر مىرسيد. 1
در كنار هرشى شراء است و آن كوهى است مرتفع از آن بنى ليث و بنى ظفر از بنى سليم.شراء پايين عسفان است و در جانب چپ آن.در آنجا گردنهاى است بسيار بلند به نام خريطه كه هر كس بخواهد از عسفان به حجاز رود از آن مىگذرد.از شراء به سايه روند.سايه واديى است ميان دو حاميه؛يعنى دو سنگلاخ سياه.در آنجا قريهاى است با ساكنان فراوان كه معلوم نيست از كدام قوم و قبيلهاند.آبش چشمههايى است كه در زيرزمين جارى است و از قناتها بيرون مىآيد.والى سايه از سوى فرمانرواى مدينه معيّن و نصب مىشود.در آنجا نخلها و مزارع انگور و موز بسيار است.مردمش بعضى از فرزندان على بن ابيطالب-ع-اند و بعضى از مردم ديگر كه شناخته نيستند. 2
در دو ميلى هرشى ذو الاظافر واقع شده كه مجموعهاى از تپههاست.
شمنصير
عرّام گويد:در راه مرتفعات هرشى به جحفه،سه وادى است؛غزال،ذو دوران و كليّه كه پيوستهاند به شمنصير و ذروه كه همهاش از آن خزاعه است.ياقوت گويد:شمنصير كوهى است از بلاد هذيل.به خط ابن جنّى در كتابى خواندم كه شمنصير كوهى است در سايه.
سايه وادى عظيمى است.در آن بيش از هفتاد چشمه است و نام آن وادى امج است سمهودى گويد:شمنصير كوه سايه است. 3
عرّام گويد:شمنصير پيوسته است به ضرعاء و آن قريهاى است نزديك ذروه از آره.