151قصيل و چغندر ياد شده. 1
در مدونه از كنجد و تخم گشنيز و هويج و چغندر و نيشكر و سبزى و خربزه و خيار و خلر و يونجه،سخن رفته است. 2و شافعى از قنبيط(قنبيد)و كاسنى و تره تيزك و خيار و بادنجان و خربزه و هندوانه و نيشكر و نى شيرين و شكر تيغال و تره يا گندنا ياد كرده و نيز از گاورس و ارزن و برنج و ارزن سرخ و نوعى گاورس كه آن را ذره نطيس گويند و گويند مردم در سالهاى قحطى ارزن مىخورند.
گندم و جو
به هنگام ظهور اسلام در مدينه جو مىكاشتند.جو قوت غالب مردم بود.اما گندم، زراعت آن اندك بود و از شام و يمامه وارد مىكردند.پس از اسلام در مدينه هم گندم كاشتند و نيز در جاهاى ديگر.در مدينه اراضى طلحه گندمكارى بود و مزارع معاويه در مدينه هر سال صد هزار وسق محصول مىداد.عرّام گويد:در وادى صحن و در بيضان نيز گندم كشت مىشد.از حورۀ يمانيه عسل و گندم به مدينه حمل مىشد و آنها از ناحيۀ وقر مىآمدند. 3
در الأم از گندم ميسانى و شامى و مصرى و يمنى و گندم سياه سخن رفته است. 4اما در مدينه از گندم قهوهاى كه از محصولات شام است ياد شده و نيز از گندم سفيد كه از مصر مىآمده و در كتب حديث ذكر سمراء الشام(گندم قهوهاى شام)آمده است.
در كتب حديث نيز از اندك بودن گندم در مدينه در عصر رسول خدا-ص-حكايت شده.و نيز روايت شده كه رسول خدا-ص-فرمود زنهار نان گندم مخوريد كه به شكر آن قيام نتوانيد كرد. 5و نيز در حديث آمده است كه رسول خدا-ص-خاندان خود را از نان گندم سير ننمود.گندم از يمامه به مكه مىآوردند.
اما جو،زراعتش شايع بود و خوراك همه مردم بود.در حديث از اسودان(دو سياه)يعنى