73مىكنند،و چگونه اين اعتقادات پوچ و واهى در ذهنشان رسوخ كرده است.آيا اين سخنان برگرفته از نادانى و ناآگاهى آنان از دين نمىباشد؟آيا آنان راهنمايى ندارند؟
آگاه شديم كه در روز شنبه دوم ذى الحجه(23 مارس)به علت فراوانى حاجيان و كمبود شتر و بيم از نرسيدن به حج،هزار و پانصد حاجى با رها نمودن اثاثيه خود با پاى پياده از جدّه به مكّه حركت نمودهاند.
ديد و بازديدها در مكّه
ديدار امير الحاج و خزانهدار از جناب شريف و والى مكّه
روزى كه به مكّه رسيديم(25 ذى القعده سال 1318)،پس از زيارت مسجد الحرام و انجام طواف و سعى و خارج شدن از احرام،امير الحاج و خزانهدار بعد از كسب اجازه،به ديدار شريف مكّه رفتند.در لحظۀ ديدار،پس از بوسيدن دست وى،امير الحاج دو نامه از سوى خديو مصر و ديگرى از سوى ناظر امور داخله را بدو تقديم كرد.مضمون نامهها درود و سلام و استدعاى همكارى با امير الحاج در انجام وظائفش جهت فراهم آوردن امكانات رفاهى براى حجاج بود.شريف با قهوه و چاى از آنان پذيرايى نمود و آنان مدت زمانى نسبتا دراز را در محضرش گذرانيده و سپس با خوشنودى،مجلس او را ترك كردند.اينجانب به علت رسيدگى به كارهاى اردوگاه و تهيۀ امكانات براى افراد كاروان و نيز خريدن علوفۀ چهارپايان،موفق به حضور در اين ضيافت نگرديدم.ليكن در روز بعد به همراه افسران به حضور او شرفياب شديم.در هنگام شرفيابى پس از بوسيدن دست وى،اجازه نشستن به ما داده شد.اينجانب سلام حضرت والا مقام خديو را به او رساندم.
ايشان هم در جواب،تشكر خود را همراه با دعا و اظهار شوق ديدار او،به ما ابلاغ كرد.اشتياق حضرتش را براى حج خانۀ خدا به آگاهى او رساندم.او گفت هنگامى كه راهآهن به اتمام برسد،امكانات رفاهى بيشترى را خواهيم داشت.در اين شرفيابى،كه حدود يك ساعت و نيم به طول انجاميد،شريف ضمن توجه فراوان به ما با چاى و قهوه از ما پذيرايى نمود،و سپس همگى شادمان مجلس او را ترك كرديم.در همان روز امير و خزانهدار و اينجانب در ساختمان حكومتى كه موسوم به«حميديه»بود به حضور والى