563به سمت جنوب غربى و هيجده ساعت و نيم به سوى شمال غربى و نيم ساعت به سوى جنوب غربى گام نهاده بوديم.در اين مسير چهار ساعت و پنج دقيقه را بر روى زمينى شنى و هموار در حالى كه كوهها نزديك به هم دو طرف راه را دربر گرفته بودند،حركت كرديم.در اين راه درختان دوم 1بسيارى وجود داشت.سپس در دشتى وسيع در حالى كه درختان در آن كاشته شده بود و زمين شنى چسبنده آن هموار مىگرديد قدم برداشتيم.
پس از يازده ساعت و پنج دقيقه حركت،از خوتله،از زمين بلندى به مانند پلى كه راه را از غرب به شرق قطع مىكرد،گذشتيم و دو ساعت بعد از آن،از تنگهاى كه دو طرف آن به وسيلۀ درختانى پوشيده شده بود عبور كرديم.اين تنگه را در سى و پنج دقيقه گذرانديم.
پس از آن راه كم كم وسيع گشته،پستى و بلندى در آن به وجود آمد و از درختان آن كاسته گرديد.نيم ساعت پيش از رسيدن ما به شهر«وجه»در سمت راست خود به تعداد زيادى از درختان نخل برخورديم.بيست دقيقه مانده به شهر وجه در كنار بازارى كه در آن كلّيۀ نيازمنديهاى انسان و حيوان به فروش مىرسيد اطراق كرديم و اردوگاه خود را برپا نموديم.
به هنگام ديدن شهر وجه،به ياد سرودۀ زيباى عياشى در سفرنامهاش افتادم كه چه زيبا سروده است:
و شربنا من مياه عذبة
شربها يجلو عن القلب الحزن
نحمد اللّه الذى اسعفنا
و رأينا ذلك الوجه الحسن
حاكم«وجه»و قاضى شرع آن و نيز بزرگ بازرگانان آن و بزرگان اين شهر و افسران و محافظان آنها كه حدود پنجاه سرباز بودند،نزد ما آمدند و به سلامت رسيدن امير را بدو خير مقدم گفتند و پس از نوشيدن قهوه مجلس ما را ترك كردند.همچنين حاكم با سلطان مكله ملاقات نمود و تعدادى سرباز را براى حراست از او در هنگام اقامتش در وجه تعيين كرد،ليكن از دادن هديهاى از طرف امير به حاكم و يا به ديگران اطلاعى به دست نياوردم.