51به حركت خود ادامه داد و در اين ساعت به«بحره»رسيد و در كنار قلعهاى كه در آن تعدادى از سربازان قرار داشتند،توقف كرديم و شب را در آن مكان به استراحت پرداختيم.در ساعت 9/5 روز 24،محمل به حركت خود ادامه داد،تا آنكه به قهوهخانه «بوغاز»يا«البستان»در ساعت هفت شب رسيديم.تا ساعت 12/5 در آنجا به استراحت پرداختيم سپس حركت كرديم و در ساعت يك روز 25 ذى القعده وارد مكه شديم.
راه ميان جده و مكه دشت شنزار بود كه تنها در دو ناحيۀ آن،زمين از ريگهاى ريز و درشت پوشيده شده بود كه اين وضعيت در حدود نيم مايل ادامه داشت ليكن در چهار مايلى مكه ناگهان به گردنههايى با فرازهاى تندى برخورد مىكنيم،ولى پس از چندى باز وضعيت راه به حالت اوليه باز مىگردد گو اينكه راه،حالت سنگلاخى و پيچ و خمهاى تند خود را از دست نمىدهد به گونهاى كه در نگاه اول به نظر مىرسد وضعيت جاده و پيچهاى آن به علت وجود كوهپايه است.اين كيفيت زمين براى كشيدن خط راه آهن مناسب مىباشد.دو سوى اين دشت توسط كوهها و تپههاى شبيه به هم با رنگهاى سياه تند پوشانده شده و درختچههاى فراوانى بر آنها روييده است.اين دشت به تناسب قرار گرفتن كوهها،گاهى باريك شده و گاه فراخ و وسيع مىگردد.
در راه دهها قهوهخانه براى استراحت حاجيان ساخته شده كه با چاى و قهوه از آنان پذيرايى مىكنند.تعدادى قلعه در راست يا چپ جاده قرار دارد كه سربازان ترك در آن مستقر مىباشند.همچنين جايگاههاى ديگرى نيز در اين راه قرار داشت كه سربازان غير نظامى شريف در آن مستقر شده بودند.اين نگهبانان مسؤوليت حراست و امنيت راهها را به عهده داشتند اما آن طور كه شنيدم اينان هيچگاه براى جلوگيرى از حمله و تعرض دزدان،حتّى اگر در برابر چشم و ديد آنان رخ دهد،از قرارگاه خود خارج نمىشوند و جز اطاعت از شريف،به دستور كسى هم توجهى ندارند.اما آنجا كجا و شريف كجا؟!از اين رو، بسيارى از حجاج،كه بنا به عللى،از قبيل اصلاح اثاثيه،از كاروان خود عقب افتادهاند، گرفتار دزدان و راهزنان شده و اموال آنان مورد دستبرد و غارت قرار گرفته است و در چنين شرايطى،هنگامى كه از نگهبان سؤال مىشد چرا انجام وظيفه نمىكنيد،در جواب مىگفتند:«امر يوك»؛يعنى دستور نداريم.چه عذر نكوهيدهاى!