445نمىباشد.لباس اين خانمها از جنس«تنتنه»ساخته شده اما لباس خدمتكاران زن از حولهاى تشكيل شده كه پارچه را از نيمۀ بدن تا زير دو پاى خود به بدن پيچيده و بر روى آن پيراهن سفيدى از وال به تن كردهاند،در حالى كه سر و صورت و دستان آنان بيرون است.به هنگام سفر ما از مكه به مدينه،به خصوص هنگامى كه قبل از طلوع آفتاب به حركت درمىآمديم،همواره كاروان اثاثيۀ آنان به تأخير مىافتاد،به طورى كه مجبور بوديم تا آماده شدن آنان منتظر بمانيم.بنابراين ديدم بهتر است قسمتى از سربازان خود را به كمك آنان تعيين نمايم كه با اين كار،كاروان آنان همواره با ما به حركت درآمده و تأخير نمىكردند.
كمك امير به فقرا
به هنگام حركت خود،تعداد زيادى از حجاج را كه به همراه كاروان محمل شامى بودند،ديديم كه بر اثر ناتوانى در حركت،از كاروان خود بازمانده و در سرزمينهاى ترسناكى بدون توشه و آب باقى مانده بودند.بنابراين بر اساس برادرى و اخوت اسلامى، آنان را با خود همراه كرده و هنگامى كه تعداد آنان به چهل نفر رسيد،امير به آنان لطف نمود و دستور داد كه با هزينۀ وى بيست شتر جهت آنان كرايه شود و براى هر دو فقير، يك شتر قرار داديم.از شانس خوب آنان اين بود كه دويست شتر كه وسائل خط تلگراف را با خود حمل مىكرد،به همراه كاروان ما در حركت بود كه اين وسائل در نقاط معينى قرار داده مىشد.بنابراين توانستيم شترهاى مورد لزوم خود را از آنان كرايه كنيم.ليكن با ازدياد تعداد افراد جامانده در راه،مجبور شدند كه به صورت متناوب از شترها استفاده كنند،به طورى كه ضعيفان را يك در ميان بر روى شتران سوار مىكردند و افراد تواناى آنها پياده راه مىرفتند كه به اين صورت،به سلامتى وارد مدينه شديم.اين تعداد به هفتاد و پنج نفر رسيده بود.افزون بر اينها،به تعدادى از افراد در راه برخورد كرديم كه جسد آنان ساكت و آرام بر زمين افتاده بود كه پس از تكفين،آنان را دفن نموديم.اين وضعيت در نتيجۀ حركت تند كاروان شامى صورت گرفته بود.كاروان شامى آنچنان در حركت خود سرعت به خرج داده بود كه در راه به بيش از يكصد شتر جان داده برخورد كرديم و