409حركت كرده و هنگامى كه به استراحتگاه«ملاليح»در شمال مدينه رسيد به وسيلۀ تلگرافى حادثه را به دولت اطلاع داد كه پس از آگاهى از واقعه،وى را از مقامش عزل نمودند و سرلشكر ديگرى را جايگزين او كردند.
عزل وى جهت رضايت خاطر شريف عون رفيق پاشا انجام گرفت،همواره اين چنين با افرادى كه در كار خود صادقانه عمل مىكردند،برخورد مىشود؛زيرا شريف از كارمندانى كه مطابق ميل و خواسته او عمل نكنند رنجيده و بلافاصله با دادن گزارشى به دولت،عزل او را خواستار مىشود كه اين خواسته وى بلافاصله تحقق مىيابد و فرد ديگرى جايگزين او مىگردد.
در ديدارهايى كه با صادق پاشا داشتم او را مردى عاقل و زيرك و كاردان يافتم كه كارهاى واگذار شده را با شهامت و مخلصانه به انجام مىرسانيد و اين صداقت با خواسته شريف منافات داشت،زيرا او همواره به افرادى نياز دارد كه مطيع خواستههايش باشند و اوامر او را بىمهابا اطاعت كنند.ريشۀ اختلاف شريف و صادق پاشا از اينجا شروع شد كه وقتى خط تلگراف ميان شام و مدينه را به پايان مىبرد و عمليات ساختمان آن را از مدينه به مكه آغاز مىكند،به خدمت شريف مىرود و شريف مسير خط را از او مىپرسد و نامبرده راه سلطانى را ذكر مىكند.شريف راه شرقى را انتخاب كرده و در اين مورد با باب عالى در اسلامبول صحبت مىكند و نظر موافقت آنان را مىگيرد بنابراين دستور،اين كار از پايتخت به صادق پاشا ابلاغ مىگردد و نامبرده كه چارهاى جز تسليم در مقابل آن دستور نداشت كار خود را در آن آغاز مىنمايد.با توجه به اين كه راه سلطانى،راهى امن و مطمئن و آباد بود و چاهها و عماراتى داشت،ليكن خواستۀ قلبى شريف اين بود كه خط تلگراف از زادگاهش شهر«صفينه»كه در مسير شرقى قرار داشت عبور كند،از اين رو به گفتههاى كارشناسانۀ صادق پادشا وقعى ننهاد و خط تلگراف و كارمندان آن در زمان كوتاهى مورد تجاوز و دستاندازى و خرابكارى دزدان قرار گرفت و من يقين دارم كه اين خرابكارى نيز به دستور شريف و تحريك او انجام شد تا بهانهاى براى فرستادن سربازان خود به آن نواحى،به منظور سركوبى اعراب داشته باشد و پس از آن طى نامهاى به استانبول خدمات خود را در نگهدارى از خط تلگراف به اطلاع آنان برساند و تقاضاى