400از طلوع آفتاب به اقامتگاهى به نام«حفائر»يا«ضريبه»رسيديم.آب در گودالهايى به عمق پنجاه سانتيمتر وجود داشت كه گوارا و فراوان بود،مزۀ اين آب در سالهايى كه بارش كم شود تلخ مىگردد.هوا در اين روز خشك و معتدل بود و آب به هنگام ظهر همانند يخ سرد بود و شبها نيز هوا كاملا سرد مىشد.در اين منطقه دزدانى را مشاهده نمودم كه نخست با زيركى،سنگريزهايى را به سوى حاجيان پرتاب مىكردند و هر گاه بدان پاسخ داده مىشد،دزدى خود را به تأخير مىانداختند تا هنگامى كه خواب چشمان نگهبانان كاروان را بربايد،آنگاه بر روى دست و پا پيش مىآمدند و هر آنچه كه در دسترس آنان بود مىربودند.اين دزدان را بامداد بر روى شتران تيزرو سواره ديدم كه در پى كاروان محمل به راه افتادند و در انتظار عقب ماندن يكى از كاروانيان ماندند تا مال و اثاثيهاش را بربايند.ليكن به يارى پروردگار،سوء قصدى به كاروان ما نرسيد و چيزى را از ما ندزديدند.به جز آنچه از پوست و سر و دست و باقىماندۀ حيوانات كه از حجاج به جاى مانده بود،به دست آنان نرسيد.
به همراه كاروان،سه تن از اعراب بدوى را به مبلغ ده جنيه اجير كرده بوديم كه محل آبهاى گوارا و همچنين جايگاه دزدان را در مسير به ما راهنمايى كنند و آنان نيز كمال همكارى را داشتند و همواره با نگهبانان كاروان محمل،به ويژه در شبها حركت مىكردند.
روز پنجم،در روز دوشنبه،سوم محرم،در ساعت يازده و پانزده دقيقۀ بعد از ظهر،از محل ضريبه حركت خود را به سوى شمال شرقى،در دشتى كه با درختان فراوانى در آن قرار داشت و زمين آن،گاهى بلند و گاه پايين مىرفت،آغاز كرديم.اين منطقه را در يك ساعت و چهل و پنج دقيقه طى نموديم و سپس وارد دشت فراخ و عظيمى شديم و يك ساعت و پانزده دقيقه را در مسيرى سنگى و صعب العبور پيموديم.پس از آن وارد دشت هموارى شديم كه كوهها در آن ناپديد گشتند.در ساعت ده مسير ما به سوى شمال تغيير كرد و پس از نيم ساعت به استراحتگاهى به نام«محطة البركه»رسيديم.تا اينجا مقدار يازده ساعت و پانزده دقيقه حركت كرده بوديم كه در ضمن آن يك ساعت به استراحت پرداخته بوديم.