177مليتهاى گوناگون شده است.بنابراين ساكنان آن از مكيهاى اصيل و نيز از اعراب باديه نشين كه به مكه مهاجرت نموده و در آن زندگى مىكنند و نيز از يمنيها و حضرموتىها و حجازيها و نجديها تشكيل گرديده است.از نژادهاى غير عرب مىتوان از هندىها، جاوهايها،بخارىها،افغانيها،ايرانيان،شاميها،تركها،مصريها،سودانيها،مغربىها و تعداد زيادى از ملّيتهاى گوناگون ديگر اسلامى را در اين شهر نام برد.
و چون مهاجرت و تنهايى خود تأثير به سزايى در سعى و كوشش آنان گذاشته،از اين رو تجارتهاى مهم و سودآور؛از قبيل تجارت چيزهاى گران قيمت و تجارتخانههاى مهم،همگى در اختيار اين قبيل افراد قرار گرفته است.
دوست دانشمند ما لبيب بك بتانونى در سفرنامۀ خود مىگويد:
«آميزش اين نژادهاى مختلف با هم،از راه ازدواج و دوستى و معاشرت،تأثير فراوانى بر خلق و خوى مردم مكه گذارده،به طورى كه در روحيۀ آنان الفت اناتولىها 1و عظمت تركها،آرامش جاوىها،بزرگ منشى ايرانيان،نرمى مصريها،سختى چركسىها، سكون چينىها،تندى مغربىها،سادگى هنديها،حيله و مكر يمنىها،جنب و جوش سورىها،تنبلى زنگىها و رنگ حبشىها را مىتوانى احساس كنى؛به طورى كه لطافت و نرمى متمدنان و سادگى و خشونت بدوىها در هم آميخته است.اين درهم آميختگى فرهنگها بگونهاى است كه يك مكّى در حالى كه متواضعانه و به نرمى با تو سخن مىگويد،ناگاه طبيعت بدوى و سركش او بر فرهنگ شهرىاش غلبه كرده و چهرۀ او دگرگون مىگردد و با تو به خشونت مىپردازد،اين آميختگى بر كيفيت لباس آنان نيز تأثير كرده،به طورى كه لباس ساكنان اين شهر،مجموعهاى از لباسهاى كشورهاى اسلامى شده است:عمامۀ هندى و كلاه مصرى و جبّه شامى و كمربند تركى كه بر آن خنجرى بوده و به خصوص بر كمربند اشراف كه خنجرى نقرهاى يا طلا كه به صورت بسيار زيبايى ساخته شده و تعدادى نيز با سنگهاى قيمتى مرصع گرديده است،قرار دارد.گاه يك پيشهور فقير را مىبينى كه پيراهنى با كنارههاى حرير بر تن دارد و يا مردى را كه شروالى گرانقيمت از جنس ركامه در بركرده است و در همان حال با پاى برهنه راه