120هم بسيار صعب العبور بود،چنانكه در بين راه افراد زيادى را مىديدم كه رنگ از رخشان پريده و نيروى آنان كم شده و نقش بر زمين مىشدند و اگر ما با آبى كه به همراه داشتيم، جرعهاى بدانان ننوشانيده و مقدارى هم بر صورتشان نمىپاشيديم تا به حال طبيعى خود بازگردند،حتما مرگ به سراغ آنان مىرفت.به همين علت به افرادى كه قصد صعود به اين نقطه را دارند تأكيد مىكنيم كه آب فراوانى همراه خود بردارند تا خود را از خطر هلاكت برهانند.
هنگامى كه به غار،در بلنداى كوه رسيديم،آن را شبيه سنگى تو خالى همانند كشتى وارونهاى كه پشت آن به بالا و داراى دو شكاف يكى در جلو و ديگرى در انتهاى آن باشد،يافتيم.
از قسمت غربى سنگ،در حالى كه دستها را به جلو دراز كرده و بر شكم خود، روى زمين خوابيده بودم،خود را كشان كشان به داخل منتقل نمودم.پس از نماز و دعا در غار،از ناحيۀ شرقى غار كه كمى وسيعتر از ناحيه غربى بود،بيرون آمدم.
عرض شكاف كوچك،سه وجب در دو وجب است و در سمت غرب قرار دارد كه اين همان شكاف اصلى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از آن به داخل غار رفتند.اما شكاف ديگر در ناحيۀ مشرق قرار دارد و گفته مىشود كه آن را براى سهولت رفت و آمد مردم،بعدها باز كردهاند.كوه در سمت مكّه قرار دارد.در كنار غار به مرد عربى برخورديم كه صدقات را در موسم حج از حجاج دريافت داشته،آنان را به محل غار راهنمايى مىكرد؛زيرا تخته سنگهاى ديگرى در كنار تخته سنگ غار وجود داشت كه بىشباهت به آن نبودند،ليكن تخته سنگ غار وضعيتى خاص به خود داشت.حدود دو ساعت در بالاى كوه بوديم و پس از استراحت و خوردن غذا و نوشيدن چاى،نقاط مختلف اطراف كوه را بررسى و تماشا كرديم و در اين فاصله،گروهى كه با ما بالا آمده بودند،پس از زيارت و ديدن غار پايين رفته و گروه دوم كه در پايين كوه مستقر بودند،جهت ديدار غار بالا آمدند.هنگامى كه بر بالاى كوه بوديم،گروهى حدود 20 نفر،از حجاج داغستانى به نزديك غار آمده و از بودن ما در آنجا خرسند شدند و در بازگشت،تا مكّه با همراه ما بودند.
تنها گروه اندكى از تركها و مغربىها و داغستانىها به ديدن غار حرا و يا اين غار