13
* * *
شكنجۀ ياران:
وقتى كه نتوانستند وى را در منگنه قرار دهند، سراغ ياران مخلص وى رفتند تا شايد با شكنجه، آنان را از صحنه خارج سازند. بلال را، عمار و والدين او را، عبداللّٰه بن مسعود و... و ولى غافل از آنكه «لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ...». 1
* *
منع از استماع قرآن:
چنين انديشيدند كه از شنيدن قرآن جلوگيرى كنند تا از نفوذ آيات الهى در اندرون دلها بكاهند (وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ) 2 عجب آن است كه مناديان امر و طراحان اين انديشه، در تاريكى شب به كنار مجمع مسلمين رفته و به استماع قرآن مىپرداختند.
* *
ايجاد محدوديتها:
بدين گونه كه قراردادى را يكطرفه تقرير و محدوديتهايى را به تصويب رساندند و در آن، مواد زير را گنجاندند:
* معامله با پيامبر و ياران ممنوع *معاشرت با آنان ممنوع * ازدواج با آنان ممنوع * طرفدارى از آنان ممنوع. و پس از سه سال كه آنان را در «شعب ابوطالب» در تنگنا گذاردند، با مقاومت شگفتانگيز آنان روبرو شده و عهدنامه را بىنتيجه يافتند. از اين رو محدوديت برداشته شد.
* *
تصميم به كشتن حضرت:
آنان پس از ناكام ماندن در بهرهگيرى از ديگر حربهها، در محلى بنام «دارالندوة» گرد آمدند تا چارهاى اساسى و نهايى انديشند:
«وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ» 3 پيشنهادهاى مختلف طرح و مورد بررسى قرار گرفت.
* او را حبس نمايند، آزادش خواهند ساخت.
* بر مركبى سوار و راهى بيابانها سازند، قبايل رهايش خواهندنمود.
* شخصى به وى حمله و او را به قتل رساند، خونبها راضى كننده نيست.
* هجوم قبايلى آورده و او را بكشند كه بدينصورت قاتل معين نيست.
غافل از آنكه «وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَيْرُ الْمٰاكِرِينَ» 4 شب موعود «ليلة المبيت» فرا رسيد. تنها امام على بن ابيطالب بود كه حاضر شد از خود رشادت نشان دهد چه آنكه او با خدا به داد و ستد پرداخت (وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ) 5 برخى گويند 6 او به اعتماد پيامبر كه فرمود «خطرى پيش نخواهد آمد» در بستر حضرت آرميد. كه بايد به ايشان گفت: آيا اين گواه بر ايمان قوى على (ع) به پيامبر نيست؟ پس اين نيز جلوهاى از روح بلند و ملكوتى آن امام هُمام است. گرچه اين پيشگويى پيامبر (ص) در هيچ سند معتبرى نيامده است.
* *
اخلاق حضرت:
رسالتى را كه پيامبر بر دوش گرفت، گسترهاى جهانى داشت، موانع راه نيز بسيار بود. در اين ميان، رشد روز افزون اسلام، افزايش گروندگان، حقيقتى انكار ناپذير است كه رمز آن در اخلاق پيامبر (ص) نهفته است (فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) 7 اخلاقى كه خداوند آن را ستوده است (إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ) 8 و از مؤمنان خواسته است كه آن را سرمشق و الگوى زندگى خويش سازند (لَكُمْ فِي رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) 9 و بر اين اساس در حد گنجايش نوشتارمان آنچه را كه روايات گواه آن است فهرست مىكنيم: 10
جميل المعاشرة
كريم الطبيعه
لايتكلم فى غير حاجة