87نخوانده بود به دنبال حضرت از شهر خارج شده و به وى ملحق گرديد،وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد احساس كرد حضرت دوست دارد بخوابد،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سر بر دامن على عليه السلام گذاشته به خواب رفت وتا غروب خورشيد بيدار نشد،وقتى بيدار شد على عليه السلام رو به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نموده عرض كرد:اى رسول خدا،من نمازم را نخواندهام، و دوست هم نداشتم شما را بيدار نمايم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست به دعا برداشته چنين گفت:خدايا،تو مىدانى كه على به خاطر پيامبرت و به احترام وى او را بيدار نكرده تا خورشيد غروب نموده است،او نماز عصرش را نخوانده،خدايا پيامبرت ووصى او را اكرام نموده خورشيد را براى على برگردان تا نماز عصرش را بخواند.
ناگهان خورشيد شروع كرد از سمتِ مغرب بالا آمدن تا اين كه در موقعيّت عصر قرار گرفت،على عليه السلام نمازش را خواند در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ومردم نظاره گر وى بودند،با پايان يافتن نماز على عليه السلام خورشيد همچون برق جهنده يا مانند شهاب سنگ به سمت مغرب رفته وبار ديگر غروب كرد،پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد در مكانى كه على عليه السلام نماز عصرش را خوانده بود مسجدى بسازند تا در آنجا نماز خوانده شود.
حسين بن حمدان خصيبى پس از نقل حديث چنين نوشته است:
من اين مسجد را در قسمت غربىِ مدينه ديدهام،و در سال 273 به آنجا رفته وبا عدّۀ زيادى در آنجا نماز خوانديم،اين مسجد معروف به«مكان ردّالشمس براى امير المؤمنين»است،