65دراز شد وآفتاب نزديك به غروب،اميرالمؤمين عليه السلام نماز نشسته باِشارت بكرد وآفتاب فرو شد.چون رسول عليه السلام از غشيۀ وحى در آمد روى على عليه السلام متغيّر ديد،گفت:يا على عليه السلام،چه رسيد تو را ؟ گفت:
خير [است] يا رسول اللّٰه جز كه نماز ديگر نكرده بودم،وچون تو را وحى آمد وسر تو بر كنار من بود نخواستم كه تو را بر زمين افكنم، باِشارت نماز كردم ودلم خوش نيست.
رسول عليه السلام گفت:دلتنگ مكن كه من دعا كنم تا خداى تعالى آفتاب باز آرد وتو نماز به وقت به شرايط واركان بگذارى.
آنگه دست بر داشت و گفت:«خدايا تو دانى كه على در طاعت تو بود و در طاعت رسول تو،اللهمّ ردّ عليه الشمس حتّى يصلّي»:بار خدايا آفتاب باز آر تا على نماز به وقت خود بيارد».
راوى خبر گويد كه:به آن خدايى كه محمّد را به حقّ به خلقان فرستاد كه ما آفتاب را ديديم كه باز آمد واو را آوازى بود چون آواز دهت دستره 1كه در چوب افتد،وروشنايى آن ديديم بر در وديوار تافته تا اميرالمؤمنين على عليه السلام نماز بكرد.چون او سلام نماز داد آفتاب فرو افتاد نه چنانكه به عادت رفتى بل به يك ساعت فرو شد. 2
آنگاه داستان ردّالشمس دوّم را نقل كرده كه در جاى خود خواهد آمد.
بسيارى از روايتهاى اسماء را تقى الدين احمد بن على مقريزى روايت كرده،وعبارت وى همانند عبارتهاى گذشته است. 3